قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ » .
260
در دو عالم گر تو آگاهى از او * زو چه بد ديدى كه در خواهى از او
* * *
خدايا زاهد از تو حور مىخواهد قصورش بين * به جنت مىگريزد از درت يا رب شعورش بين
« ما عبدتك طمعا فى جنّتك و لا خوفا من نارك ، بل وجدتك اهلا لذلك فعبدتك » . 261
دو عالم را به يكبار از دل شك * برون كرديم تا جاى تو باشد
و تحصيل اين كار به هوس نمىشود ، بلكه تا نگذرى از هوس نمىشود « ابى اللّه ان يجرى الامور الّا باسبابها ، و الاسباب لا بدّ من اتّصالها بمسبّباتها ، انّ الامور العظام لا تنال بالمنى و لا تدرك بالهوى . استعينوا فى كلّ صنعة باربابها و أتوا البيوت من ابوابها ، فانّ التّمنّى بضاعة الهلكى » . 262
آئينه شو وصال پرىطلعتان طلب * جاروب كن تو خانه و پس ميهمان طلب
* * * چون مستعد نظر نيستى ، وصال مجو ، كه جام جم نكند سود وقت بىبصرى .