تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المتقين ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
عاجز ، نالان ، گاهى پس زانو نشيند ، گاهى آه سرد از دل بكشد ، گاهى ياد ايام گذشته‌ها را مىنمايد ، خصوصا ايامى را كه سر را به آستان مبارك ميسود ، از الطاف گوناگون بهره مىبرد كجاست .
آن سميعىّ تو و آن اصغاى تو * و آن تبسّمهاى جان‌افزاى تو و آن نيوشيدن كم‌وبيش مرا * عشوهء جان بدانديش مرا قلب‌هاى من كه آن معلوم تست * بس پذيرفتى تو چون نقد درست
الحاصل آن صفات پسنديده و كمالات غير متناهيه كه به ياد افتد :
آه از نهاد برآيد اما چه كند * دست ما كوتاه و خرما بر نخيل
مضافا الى اينكه موانع بزرگ بزرگ هم پيدا كرده ( فاليك المشتكى من نفسى و اقربائى و اصدقائى و جيرانى و اهل بلدتى و اهل ملّتى فانّهم كلّهم متّفقة الكلمة صاروا علىّ و ليس احد استعين به فى امرى غيرك فان كنت مترحّما فالآن وقته و اوانه فخذ بيدى يا منقذ الغرقى و منجى الهلكى ) . 213