هامش
-شيخ گفتا نى من آشفته كار * گفتهام پيش شما بارى هزار
كاين گدا گر نيمبادنجان خورَد * تا بجنبد ضربتى بر جان خورَد
هر زمانم مىبسوزد جان چنين * نيست با او كار ما آسان چنين
هركه را او در كَشد در كار خويش * دم نيارد زد دمى با يار خويش
سخت كار است اينكه ما را اوفتاد * برتر از جنگ و مدارا اوفتادشرح حال « شيخ عطّار » و آثار او مشهورتر از آنست كه در يك پاورقى مضبوط گردد در اينجا نيكوترين ستايشى كه او را مىتوان آورد بيتى است كه صاحب « گلشن راز » در تجليل از مقام شامخ او سروده است آنجا كه فرمايد :مرا از شاعرى خود عار نايد * كه در صد قرن چون عطّار نايد