تدريج ، نور روحانيّت از او فرار مىكند و ضعف در عقل او حاصل مىشود و از حيات ايمانى كه : « المؤمن حىّ فى الدّارين » « 7 » ،
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ
است باز مىماند و منخرط « 8 » در سلك بهائم و حيوانات مىشود كه :
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
:
آدمىزاده طُرفه معجونى است * كز فرشته سرشته وز حيوان
گر كند ميل اين شود پس از اين * ور كند ميل آن شود به از آن
بلكه گمراهتر از بهائم مىشود ؛ زيرا كه بهائم را نور عقل عطا نشده و مكلّف نيستند و بر آنها عذابى و عقابى نيست و عذاب و عقاب ، انسان راست كه با وجود نور عقل كه مميّز حسن و قبح است در او ، متابعت هواى نفس بهيمى حيوانى را مىنمايد و ظلم به نفس قدسى الهى مىكند كه :
فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ
« 9 » ، و در اين حال ، حيات ايمانى ندارد ؛ چنانكه دربارهء اهل نار مىفرمايد :
لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى
« 10 » . پس بدان كه شهوات حيوانى نفسانى اگرچه سبب لذّات دنيوى جسمانى است و ليكن باعث هلاكت اخروى است ، و بذر آتش است ، و مورث خلود در ارض است كه دار جحيم است كه :
وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ
« 11 » . و از حضرت رسول ( ص ) منقول است كه چونكه خلقت فرمود حقّ تعالى جنّت را ، فرمود « جبرئيل » را كه برو و نظر كن به سوى جنّت و به آنچه حقّ تعالى آماده كرده است در جنّت از براى اهل آن ، پس رفت « جبرئيل » و تماشا كرد جنّت و نعمتهاى جنّت را و عرض كرد كه
هامش
( 7 ) - مؤمن در دو جهان زنده است .
( 8 ) - به چيزى پيوستن
( 9 ) - از ايشان گروهىاند كه بر جان خود ستم كنند : سورهء 35 آيهء 32
( 10 ) - در آن حالت نه بميرد و نه زنده شود : سورهء 20 آيهء 74
( 11 ) - . . امّا ميل او ( بزيستن ) در زمين و پيروى از هواى نفس است : سورهء 7 آيهء 176