تو را چو درد دلى نيست اى برادر من * ز دردمندى رنجور بىدوا چه خبر
به كُنج زاويهء عشق منزوى نشدى * ز شوق و سلطنتِ ذوق و انزوا چه خبر
چو تو عزيز و زليخاى خود نمىدانى * ز حُسنِ يوسف مصرىّ جانفزا چه خبر
ز شش جهات فروماندهاى به يك دو سه چيز * تو را ز عالَم بىحدّ و منتهى چه خبر
چو تو ز عشق نگشتى ز خويش بيگانه * تو را ز دولت عشّاق آشنا چه خبر
« وفّقنا اللّه و ايّاكم للسّلوك على منهج الولاية » « 96 » .
* * *
هامش
( 96 ) - خداى تعالى ما و شما را بسلوك بر منهج و طريق ولايت موفّق گرداند .