حاصل است ، لهذا موت تن را به جان مشتاق است تا حيات جاودان يابد و به قرب جوار پروردگار
فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
« 355 » رسد :
« عاشقان را هر زمانى مردنى است * مردن عشّاق خود يك نوع نيست
از جمادى مُردم و نامى شدم * وز نما مردم ز حيوان سر زدم
مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم
بار ديگر هم بميرم از بشر * تا برآرم از ملايك بالوپر
بار ديگر بايدم جستن ز جو * كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم ك إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ارجِعى بشنيد نور آفتاب * سوى اصل خويش باز آمد شتاب
نى ز گلشنها بر او رنگى بماند * نى ز گلخنها بر او ننگى بماند » « 356 »
هامش
( 355 ) - . . در نشيمنگاه راستى در پيشگاه فرمانفرماى با اقتدار . . : سورهء 54 آيهء 55
( 356 ) - بيت اوّل تا ششم از دو جاى دفتر سوم و دو بيت آخر از دفتر پنجم مثنوى نقل شده است : كلّ شىء . . در بيت پنجم : يعنى هر چيز جز وجه مقدّس الهى نابود است : سورهء 28 آيهء 88 : . . انّا اليه . . در بيت ششم يعنى بازگشت ما همه بسوى اوست : سورهء 2 قسمتى از آيهء 156