كه خارج از او باشد بالبديهه . پس آن آفريننده واجب الوجود باشد بالضروره . پس مطلوب كه وجود واجب بود ثابت شد .
و بعضى برآنند كه علم به هستى و وجود حضرت الهيّت از غايت ظهور و نهايت بروز آن بديهى است و احتياج به دليل ندارد ، و هرچه در آن باب بيان نمايند منبّه بود نه دليل ، و تنبيه بود نه استدلال ، و از هرچه مدرك شود اوّلا نور مقدّس وى مدرك كه :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
( نور ، 35 ) ، و كسى كه بدين معنى اظهر من الشّمس راه نبرد كور مادرزاد بود ، و در اين خود هيچ شك و ريبى نيست .
« أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ »
( ابراهيم ، 10 ) ، كلام حقّ است ، و اگر شك دارى آيينهء دل را از زنگ هستى و همى جلا ده ، تا آنكه مىشنوى به علم اليقين معلوم تو شود و به عين اليقين مشهود تو گردد و به حق اليقين برسى و بگويى ، بيت :
جام جهاننما دل انسان كامل است * مرآت حقنما به حقيقت همين دل است
و اگر به تصفيه و تحليهء دل و تخليه نمىتوانى پرداخت و چون طفل گرفتار لهو و لعب دنيايى به برهان انّى ندانستى به دليل لمّى بدان كه
« فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » *
( ابراهيم ، 10 ) ، گلشن :
زهى ابله كه او خورشيد تابان * به نور شمع جويد در بيابان