زبان بسيار سر بر باد داده است . 199
41 - به چه اى ايمن از اين عالم ناپابرجا . 42 - يا دوست گزين ، « كمال » يا جان .
43 - دوستى چون در ، بلا چون آتش است . 44 - رو به هر سويى كه دارى فكر آنسو بايدت . 45 - مانده جدا از خدا دست در آغوش ديو . 200
46 - يا در اين هفته يا در آن هفته . 47 - صورتت انسان و معنى دد بود . 48 - شوى خار و مردار در قعر گور . 49 - كبر زان جويد هميشه جاه و مال . 50 - اگر خداىپرستى هواپرست مباش . 203
51 - ولىّ مخلص صادق باصفا . 52 - گر كسى شكر حق فزون گويد . 53 - حقد و حسد ريش كند سينهات . 54 - راه تقوى و احتياط برو . 55 - چه شد تخت شدّاد و نمرود و عاد . 205
56 - خانهء دين مىكنى زير و زبر از جنون . 57 - ظلمت شهوت كه مستولى شود بر جان كس . 58 - گر طاعت خود نقش كنى بر نانى . 59 - تقوى كه نباشد ندهد كار تو بارى . 60 - وهم و پندار ديو اين راه است . 206
61 - كاركنان سپهر بر سر دعوا شدند . 62 - ديو خوى است اين عجوزه بد . 63 - بلندى كسى يافت كو پست شد . 64 - كاملان اندر آن شكسته روان 65 - كه زنهار گر مردى آهستهتر . 207
66 - بترس از آنكه به محشر ز قهر حق گردد . 67 - مايل اين كهنه دير ، كعبهء عقبى نخواست . 68 - هرچه كند دوست رضا ده بدان . 69 - اگر در سراى درايت كس است ، 70 - هرچند كه كردهاى معاصى . 211
71 - همنشين ز طلب ، دامن همّت برزن . 72 - تا كه باقى است وقت كارى كن .
73 - در اين زندان ويران مرد فرهنگ . 74 - اى خورده ز ايّام فرينده دمى چند . 75 - بگذر از گل تا به دل و اصل شوى .
76 - خوار منگر به نعمت يزدان ، 77 - كسانى كه راه صفا مىروند . 78 - در دنيا معاش محتاجان كند و در آخرت حساب توانگران دهد . 79 - بر فراز لامكان پرواز كن . 80 - ضايعتر بىدولتى كه با رفيق بد صحبت دارد . 212
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة پيشگفتار و مقدمه 43
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
صپيشگفتار و مقدمه ٤٣