Skip to main content

مثنوى معنوى ( فارسى ) — Page 843

Contributors:

P.843

امتحان كردن مصطفى عليه السلام عايشه را كه چه پنهان مىشوى پنهان مشو كه اعمى ترا نمىبيند تا پديد آيد كه عايشه از ضمير مصطفى عليه السلام واقف هست يا خود مقلد گفت ظاهر است

گفت پيغمبر براى امتحان * او نمىبيند ترا كم شو نهان
كرد اشارت عايشه با دستها * او نبيند من همىبينم و را

[ لزوم سخن گفتن در قالب تمثيلات ]

غيرت عقل است بر خوبى روح * پر ز تشبيهات و تمثيل اين نصوح
با چنين پنهانيى كاين روح راست * عقل بر وى اين چنين رشكين چراست

[ حق تعالى از شدّت ظهور ، مخفى است ]

از كه پنهان مىكنى اى رشك خو * آن كه پوشيده‌ست نورش روى او
مىرود بىروى پوش اين آفتاب * فرط نور اوست رويش را نقاب
از كه پنهان مىكنى اى رشك‌ور * كافتاب از وى نمىبيند اثر

[ عارفان ، نسبت به ظهور حق بر نااهلان ، غيرت مىورزند ]

رشك از آن افزونتر است اندر تنم * كز خودش خواهم كه هم پنهان كنم
ز آتش رشك گران آهنگ من * باد و چشم و گوش خود در جنگ من
چون چنين رشكيستت اى جان و دل * پس دهان بر بند و گفتن را بهل

[ حق تعالى در هر حال ظهور مىكند ]

ترسم ار خامش كنم آن آفتاب * از سوى ديگر بدراند حجاب
در خموشى گفت ما اظهر شود * كه ز منع آن ميل افزون‌تر شود
گر بغرد بحر غره‌ش كف شود * جوش احببت بان اعرف شود

[ سخن ، نقاب حقيقت است ]

حرف گفتن بستن آن روزن است * عين اظهار سخن پوشيدن است

[ نااهلان چنان به ظواهر دل مىسپارند كه از بواطن غافل مىشوند ]

بلبلانه نعره زن در روى گل * تا كنى مشغولشان از بوى گل
تا به قل مشغول گردد گوششان * سوى روى گل نپرد هوششان

[ استدلال بر وجود حق تعالى ، حجاب اوست ]

پيش اين خورشيد كاو بس روشنى است * در حقيقت هر دليلى ره زنى است
حكايت آن مطرب كه در بزم امير ترك اين غزل آغاز كرد گلى يا سوسنى يا سرو يا ماهى نمىدانم از اين آشفته‌ى بىدل چه مىخواهى نمىدانم و بانگ بر زدن ترك كه آن بگو كه مىدانى و جواب مطرب امير را
مطرب آغازيد پيش ترك مست * در حجاب نغمه اسرار أَ لَسْتُ

[ مناجات بندهء عاشق با پروردگار ]