علم چيزى است كه با دليل قائم [ و استوار ] مىشود و جهل را بر طرف مىسازد .
[ چون مقصود از علم در اينجا ، علمى است كه با عقل به دست مىآيد « 1 » ، ازاينرو ، آن را به « آنچه با دليل قائم مىشود » تعريف كرد . و اين علم است كه جهل را بر طرف مىسازد ؛ زيرا تا وقتى دليلى متقن بر امرى اقامه نشود ، انسان طرف مخالف آن را محال نمىشمارد ، و در نتيجه جهالتش بر طرف نمىشود . پس آگاهى از يك شىء در صورتى علم به شمار مىرود كه همراه با دليل و حجت باشد . ]
[ دليل بر دو قسم است : دليل عقلى مانند برهان ، و دليل نقلى . اما بايد دانست كه صحت دليل نقلى نيز با برهان ثابت مىشود . زيرا دليلى كه با آن صحت نبوت و صادق بودن رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلم ثابت مىشود ، يك دليل عقلى است . بنابراين ، بازگشت نقل به عقل است . و شناخت اعجاز نيز عقلى است ؛ چنانكه خداى متعال مىفرمايد :
« وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ »
« 2 » اگر دربارهء آنچه بر بندهء خود نازل كردهايم شك و ترديد داريد ( دستكم ) يك سوره همانند آن بياوريد ؛ و گواهان خود را - غير خدا - براى اين كار فراخوانيد ، اگر راست مىگوييد . ]
و هو على ثلاث درجات : الدرجة الأولى علم جلىّ ، يقع بعيان ، أو استفاضة صحيحة ، أو صحّة تجربة قديمة .
علم بر سه درجه است .
درجهء نخست ، علم روشن و آشكارى است كه از ديدن و عيان حاصل مىشود ؛ [ همهء امورى كه با حس ظاهر درك مىشود ( - مشاهدات ) و يا با حس باطن دانسته مىشود ( - وجدانيات ) در اين قسم داخل مىگردد ؛ و به آن ضروريات گفته مىشود . ] و يا از استفاضهء صحيح به دست مىآيد ؛ [ مقصود خبرى است كه متواتر و
هامش
( 1 ) - البته در دنبالهء كلام شيخ جليل مفهوم علم را به همهء درجات سهگانهاى كه ذكر مىشود توسعه مىدهد تا همهء انواع علوم را شامل شود .
( 2 ) - 2 / 23 .