و امّا توضيح عبارت « ثم الخلاص عن كلفة اليقين » آن است كه يقين صفتى است كه قائم به شخص است ؛ پس آن شخص ، حامل آن صفت مىباشد و آن صفت ، حقوقى دارد كه بايد صاحب يقين آن را ادا كند و نيز بايد به مقتضاى آن صفت و احكام آن عمل نمايد . و اينها همه ، رنج و كلفت است . اما وقتى آدمى به علم حق ، محقق مىگردد علم او در علم حقتعالى - كه عين ذات اوست - فانى مىشود و او در اين هنگام محمول مىشود ، نه حامل ؛ چرا كه از او جز رسم عين او ، كه محمول در ذات حق است ، چيزى باقى نمانده است . و بدينسان رنج و كلفت حمل صفت و توابع آن از او برداشته مىشود . و سپس رسم او تماما و بهكلى در حق اليقين فانى مىگردد و از او ، نه عينى مىماند و نه اثرى ؛ چنانكه شيخ جليل گفت : « ثم الفناء فى حق اليقين . » ]
باب ششم : أنس
قال اللّه عزّ و جلّ :
« وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ . »
الأنس عبارة عن روح القرب .
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « و هنگامى كه بندگان من ، از تو دربارهء من سؤال كنند ، [ بگو : ] من نزديكم . » « 1 »
أنس عبارت است از راحت و آرامش قرب [ و نزديكى به حقتعالى . زيرا تقرّب به حقتعالى ، موجب جمعيت در ظاهر و در باطن مىگردد ؛ و لذت و خوشى تنها در جمعيت است . و ازاينرو ، تقرّب ، موجب حصول آرامش به سبب أنس مىگردد ؛ چنانكه بعد و دورى از حضرت حق ، موجب تفرقه و پراكندگى مىشود . و درد و رنج تنها در تفرقه است . و ازاينرو ، دورى از حقتعالى موجب حزن و اندوه به سبب وحشت مىگردد . ]
هامش
( 1 ) - 2 / 182 .