يحجبك رجاء ، و لا يحول بينك و بينه آدم و حواء .
و الدرجة الثالثة الانبساط فى الانطواء عن الانبساط . و هو رحب الهمّة لانطواء انبساط العبد فى بسط الحقّ جلّ جلاله .
درجهء دوّم ، انبساط با حقتعالى است ؛ و آن اينكه ترس ، تو را دور نسازد و اميد ، تو را در حجاب قرار ندهد . [ انبساط با ترس و اميد جمع نمىشود . چرا كه خوف و رجاء در حال بدايت و مقام نفس و هنگام احتجاب است اما انبساط ، حال عارفان و صاحبدلان و ارباب تجليات مىباشد . و خوف ، به دورى حكم مىكند و انبساط ، تنها در صورت قرب حاصل مىگردد . ] و ميان تو و حقتعالى ، آدم و حوايى حايل نگردد . [ يعنى ميان صاحب انبساط و خداى او ، خلقى واسطه نشود ، به خاطر نهايت قربى كه او به حقتعالى دارد . چنين كسى با صفاى فطرت در مقام دل ، از مزاحمت احكام اين نشئه و صفات بشرى و نفسانى ، مجرّد و پيراسته است ، و به اتصال ازلى توسل جسته است ؛ و ازاينرو به سوى پروردگار خود وسيلتى جز او نمىجويد . ]
درجهء سوّم ، انبساط در اينكه بساط انبساط را در هم پيچد . [ يعنى بساط انبساط بنده ، در شهود بسط حقتعالى منطوى گردد ؛ و بنده از انبساط خود ، در شهود تجلى اسم باسط ، درهم پيچيده شود . ] و اين را رحب « 1 » همت [ - گشايش و گسترش همّت ] نامند ؛ چرا كه انبساط بنده در بسط حق جلّ جلاله ، درمىنوردد .
هامش
( 1 ) - رحب يرحب ، رحبا - المكان - : اتّسع ، فهو رحب و رحيب و رحاب .