آن است كه مسلم ، طالب رضاى حقتعالى باشد ، و رضاى او را بر رضاى هركس ديگر مقدم دارد . ] و سوّم قوّت و نيرومندى صبر [ است ؛ چرا كه اگر صبر و شكيبايى بنده قوى نباشد ، نمىتواند آزار و كيدهاى مردم و سختيهايى را كه در اين راه به او مىرسد ، تحمل كند . ]
و الدرجة الثالثة إيثار إيثار اللّه تعالى - فانّ الخوض فى الإيثار دعوى فى الملك - ثمّ ترك شهود رؤيتك إيثار اللّه ، ثمّ غيبتك عن الترك .
درجهء سوّم ، آن است كه ايثار حقتعالى را ايثار كند ؛ [ يعنى از ايثار خود بگذرد و بيرون رود ، به اينكه مقدم داشتن ديگران را بر خود در مالكيت ، ايثار خداوند ببيند ؛ زيرا بنده اساسا وجود و هستى ندارد ، چه رسد به فعل و اختيار و ملك . ] چرا كه [ يعنى دليل بيرون شدن از ايثار خود آن است كه ] خوض [ و فرو رفتن ] در ايثار متضمن ادعاى مالكيت است ؛ [ زيرا ايثار آن است كه ملك خود را به غير بدهى . و اين ادعا ، عيب و نقصانى بس عظيم است . ]
و آنگاه شهود ديدن ايثار خدا را ترك گويد ، [ يعنى بنده پس از بيرون رفتن از ايثار خود ، و تسليم كردن خود و ايثارش به حقتعالى ، بايد شهود ديدن اين را كه او حق تعالى را به ايثار خود برگزيده ، ترك گويد . يعنى مشاهده نكند كه او ايثار را به جاى آنكه به خود نسبت دهد ، به حقتعالى نسبت داده است . ]
و سپس از اين ترك نيز غايب و پنهان گردد ، [ چرا كه اگر از اين ترك غايب نگردد ، او مدعى آن خواهد بود كه مالك ترك مىباشد ، و اين ادعايى دروغ و كاذب است ؛ چرا كه هيچچيز براى بنده نيست ، نه فعل و نه ترك :
« لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ »
« 1 » ]
* * *
هامش
( 1 ) - 3 / 128 .