پرش به محتوای اصلی

بوستان ( فارسى ) — صفحه 199

پدیدآورندگان:

ص۱۹۹
عجب دارم ار شرم دارد ز من * كه شرمم نمىآيد از خويشتن نه يوسف كه چندان بلا ديد و بند * چو حكمش روان گشت و قدرش بلند 4105 گنه عفو كرد آل يعقوب را * كه معنى بود صورت خوب را بكردار بدشان مقيد نكرد * بضاعات مزجاتشان رد نكرد ز لطفت همين چشم داريم نيز * بر اين بىبضاعت ببخش اى عزيز كس از من « 1 » سيه‌نامه‌تر ، ديده نيست * كه هيچم « 2 » فعال پسنديده نيست جز اين كاعتمادم به يارى تست * اميدم بآمرزگارى تست 4110 بضاعت نياوردم الا اميد * خدايا ز عفوم مكن نااميد
پاورقی
( 1 ) . چو سعدى . ( 2 ) . هيچش .
بوستان ( فارسى ) — صفحه 199 | سعدى