پيران هيبت ماند و نه در زنان حيا و ستر ماند و نه در كودكان ادب و حرمت ماند .
همه ستوروار سر در بيابان جهل و حماقت نهاده و هريكى چندان پنداشت در سر كرده كه : ما خود داناييم ! اين را چه توان گفت ؟
علما اغلب به دنيا فريفته شدند و مشايخ ادبار گرفته درگاه سلاطين گرفتند و متزهدان دروغزن روى در پى ظالمان نهادند . هريكى غولى شدند امّت محمّد ( ص ) را . چون راهبران دين چنين شدند ، جهان چنين شد .
اگر نه آنستى كه هنوز در گوشهها از دوستان و اولياى خدا جاىجاى يكى مانده است و ايشان شب و روز ميانبسته و درگاه و بيگاه دعا و تضرع و زارى مىكنند ، كجا اسم مسلمانى خود به جاى استى تا به چيزى ديگر رسد ؟ »
( ص 91 )
اين مويهى تلخ به روشنى گواه تنهايى و غربت انديشهى شيخ جام است . جامعهاى كه : « همه ستوروار سر در بيابان جهل و حماقت نهادهاند از پير و جوان و زن و مرد و . . . ! »
امّا دردمندانهترين فريادها و نهيبهاى شيخ جام خطاب به علما و مشايخ و متزهدان عصر است كه اينان در كسوت راهبران دين هريك « غول » و راهزن دين شدهاند .
در نظرگاه شيخ - و اصطلاحا تفكر اجتماعى و سياسى وى - اگر جهان چنين شده به سبب دروغزنى و ناراستى و خداناترسانى و « غول » وارگى اينان است كه :
« هريكى در راه اسلام غولى گشتهاند و مال مسلمانان و آن درويشان و آن پيرزنان و يتيمان . . . مىبرند و مىخورند ! تا لاجرم اينچنين ثمرها مىدهد كه مىدهد ! . » ( ص 122 )
و نهايتا ، در چنين جامعه و روزگارى به نظر شيخ :
« امّا چون روزگار چنين باشد كه هست و مردمان بر سر پيى چنين باشند ، شيطان ايشان را چرا به خير بايد فرمود كه ايشان خود غنيمت خود شرّ مىدانند ! » ( ص 19 )
در اين كتاب اوضاع و احوال اجتماعى بسيارى از اصناف و گروههاى كارساز و راهبر دين و اجتماع را مىتوان يافت . بعضى از اين نشانهها و رگههاى ارجمند شناخت اجتماعى عبارتند از :
- گلايههاى شيخ از اوضاع مؤمنان به سبب دنيا مدارى و رياورزى آنان :
كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة مقدمه 17
مساهمون: احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي (ژنده پيل)
صمقدمه ١٧