آرزوست ، مىگويد ، [ 1 ] ده روز صبر كنم و هيچ چيز نخورم ، مرا آن روز بده .
مىگويد [ 2 ] : نخواهم كه ده روز چيزى نخورى ، همى دست از اين شهوت بدار . » اين است راه سالكان و بزرگان ، چون كسى بدين درجه نرسد بارى كمتر از آن نبود كه بعضى از شهوات دست بدارد [ 3 ] و ايثار كند و بر گوشت خوردن مداومت نكند ، كه على ( رض ) گويد : « هر كه چهل روز بر دوام گوشت خورد دل وى سخت شود ، و هر كه چهل روز بر دوام نخورد تنك خوى [ 4 ] شود . » و معتدل آن است كه عمر ( رض ) گفت پسر خويش را كه « يك راه گوشت ، و يك راه روغن ، و يك راه شير ، و يك راه سركه ، و يك راه نان تهى . » و مستحب آن است كه بر سيرى نخسبد ، كه ميان دو غفلت جمع كرده باشد . و اندر خبر است كه « به نماز و ذكر مشغول شويد و طعام بگذاريد ، و بسيار مخسبيد كه دل سياه شود . » و گفتهاند كه « از پس طعام بايد كه چهار ركعت نماز كند و صد بار تسبيح كند و يا جزوى قرآن بر خواند تا آفتهاى طعام ببرد . » سفيان ثورى ( ره ) چون سير بخوردى [ 5 ] آن شب زنده بداشتى و گفتى :
« ستور را كه سير بكردى كار سخت بايد فرمود . » و يكى از بزرگان ( ره ) مريدان را گفتى كه « آرزوها مخوريد و مجوييد ، و اگر خوريد بارى طلب مكنيد ، و اگر طلبيد بارى دوست مداريد . »
پيدا كردن سرّ اين مجاهدت و اختلاف حكم پير و مريد اندر اين
بدان كه مقصود از گرسنگى آن است كه تا نفس شكسته شود و زير دست شود ، و بادب گردد . چون راست بايستاد ، از اين تشديدها مستغنى شود .
هامش
[ 1 ] نفس او مىگويد .
[ 2 ] آن كس در پاسخ نفس خود .
[ 3 ] در « ترجمهء احياء » : و اين نهايت كار است و هر كه اين نتواند او بايد كه از نفس خود غافل نشود و در شهوتها حرص ننمايد .
( مهلكات ، ص 261 ) .
[ 4 ] تنك خوى ( در مقابل درشت خوى و قسى ) ، نرمخوى ، نرمدل .
[ 5 ] در « ترجمهء احياء » : چون شبى سير شدى ( ربع مهلكات ، ص 262 ) .