آدمى از آن خالى بود ، بايد كه بر ميانهء آن بايستد تا از وجهى به آن ماند كه خالى باشد ، همچنانكه آب ، چون از گرمى و سردى خالى نيست ، آنچه فاتر [ 1 ] بود و معتدل بود ، بدان ماند كه از هر دو خالى است .
پس اعتدال و ميانه اندر همه صفات كه فرمودهاند براى اين بهتر است . پس نظر بايد كه به دل بود تا از همه گسسته شود ، و به حقّ - تعالى - مستغرق گردد . چنان كه گفت
قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُم في خَوضِهِم يَلْعَبون .
[ 2 ] بلكه حقيقت لا إله الّا اللّه خود اين است . و به سبب آن ممكن نيست كه آدمى از همه آلايشى خالى باشد كه گفت :
و انْ مِنْكُمْ الّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّك حَتْماً مَقْضيّاً
. [ 3 ] پس ، از اين معلوم شود كه نهايت همه رياضتها و مقصود همه مجاهدتها آن است كه كسى به توحيد رسد ، كه او را بيند و بس ، او را خواند و بس ، او را طاعت دارد و بس ، اندر باطن وى هيچ تقاضاى ديگر بنماند . چون چنين شود ، خلق نيكو حاصل شده بود ، بلكه از عالم بشريت برگذشته باشد و به حقيقت حق رسيده .
فصل [ راههاى رسيدن به خلق نيكو ]
بدان كه رياضت كارى دشخوار است و جان كندن است ، و لكن اگر طبيب استاد بود ، و راه فرا داروى لطيف داند ، بسيار آسانتر گردد . و لطف طبيب آن است كه مريد را به اوّل درجه به حقيقت حق نخواند ، كه طاقت آن ندارد ، كه اگر كودك را گويند : « به دبيرستان شو تا به درجهء رياست رسى » ، وى خود لذّت رياست نداند كه چه باشد ، لكن بايد گفت :
« به دبيرستان شو تا شبانگاه چوگان و گوى به تو دهم تا بازى كنى . » تا كودك به حرص آن به دبيرستان شود . و چون بزرگتر شود ، وى را ترغيب كند
هامش
[ 1 ] فاتر ، نيمگرم .
[ 2 ] ( قرآن ، 6 - 91 ) ، بگو [ آن فرستندهء تورات و آن در آموزنده ] خداى است ، پس ايشان را گذار تا در بازى خويش فراخ مىروند .
[ 3 ] ( قرآن ، 19 - 71 ) ، و نيست از شما هيچ كس مگر به دوزخ رسيدنى [ گذرگاه يا بنگاه ] ، بر خداوند تو بريدنى است . و درواخ كرده ( مضبوط و يقينى ) اين وعده .