و قياس اين بر خلقت باطل است ، كه كارها بر دو قسم است :
بعضى هست كه اختيار آدمى را بدان راه نيست ، چنان كه از استهء [ 1 ] خرما درخت سيب نتوان كرد ، اما از وى درخت خرما توان كرد - به تربيت و نگاهداشت شروط آن . همچنين اصل خشم و شهوت ممكن نيست به اختيار از آدمى بيرون كردن ، اما خشم و شهوت را به رياضت با حدّ اعتدال توان آورد .
و اين به تجربت معلوم است ، اما اندر حق بعضى از خلق دشوارتر بود .
و دشوارى آن به دو سبب بود : يكى آنكه اندر اصل فطرت قوىتر افتاده بود ، د ديگر آنكه مدتى دراز طاعت آن داشته بود تا مستولى شده باشد .
و خلق اندر اين بر چهار درجهاند :
درجهء اول آنكه سادهدل باشد ،
كه هنوز نيك از بد نشناخته بود ، و هنوز خوى فرا كار نيك و بد نكرده باشد ، [ 2 ] و ليكن بر فطرت اول است ، و اين نقشپذير بود و زود صلاح پذيرد : وى را به كسى حاجت بود كه تعليم كند ، و آفت اخلاق بد فرا وى بگويد ، و راه به وى نمايد . و كودكان در ابتداى فطرت همه همچنين باشند ، و راه برايشان پدر و مادر بزنند ، كه ايشان را بر دنيا حريص بكنند ، و فروگذارند [ 3 ] تا چنان كه خواهند مىروند و زندگانى مىكنند : خون دين ايشان اندر گردن مادران و پدران است . و براى اين گفت حق - تعالى :
قُوا انْفُسَكُمْ وَ اهْليكُمْ ناراً [ 4 ] . . .
درجهء دوم آن بود كه هنوز چيزى بد اعتقاد نكرده است ،
و لكن خوى فرا متابعت شهوت و غضب كرده است مدتى ، لكن مىداند كه آن ناكردنى است : كار وى صعبتر بود ، كه وى را به دو چيز حاجت است :
يكى آنكه خوى فساد از وى بيرون كنند ،
هامش
[ 1 ] استه ، هسته .
[ 2 ] به كار نيك و بدخو نگرفته باشد .
[ 3 ] به حال خود رها مىكنند .
[ 4 ] ( قرآن ، 66 - 6 ) ، خود را و خاندان خود را از آتش دوزخ نگاه داريد .