بكند ، كه سبب حسد كبر است و عجب و عداوت و دوستى جاه و غير آن - چنان كه در معنى خشم گفتيم - بايد كه اين اصول [ 1 ] از دل به مجاهدت قلع كند . و مسهل [ 2 ] اين بود ، تا خود حسد نبود البته . امّا چون پيدا آيد ، تسكين كند بدانكه [ 3 ] هر چه حسد فرمايد [ 4 ] خلاف آن كند : چون فرمايد كه « در وى طعن كن » بر وى ثنا گويد ، و چون فرمايد كه « بر وى تكبّر كن » تواضع كند ، و چون فرمايد كه « در ازالت نعمت وى سعى كن و بر وى خصمى كن » ياورى كند . و هيچ علاج چنان نبود كه در غيبت وى [ 5 ] ثنا بر وى كند و كار وى بالا دهد ، تا وى بشنود و دل وى خوش گردد : چون خوش شد ، پرتو آن با دل وى افتد به عكس [ 6 ] ، دل او خوش كند و عداوت منقطع گردد . چنان كه حق - تعالى - گفته است :
ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ فَاذا الّذى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلىٌّ حَميمٌ
[ 7 ] . و شيطان تو را اينجا گويد كه اگر تواضع كنى و بر وى ثنا گويى آن بر عجز تو نهد ، تو مخيّرى ، خواه فرمان خداى - تعالى - برو خواه فرمان ابليس .
و بدان كه اين دارو عظيم مفيد است و نافع ، لكن تلخ است . و صبر دشخوار توان كرد بر وى الّا به قوّت علم كه بشناسد [ 8 ] كه نجات وى اندر دين و دنيا اندر اين است و هلاك وى اندر دين و دنيا اندر حسد است . و هيچ دارو بىصبر بر تلخى و رنج ممكن نيست ، طمع از اين [ 9 ] ببايد بريد . و چون بيمارى آمد تن بر رنج ببايد نهاد بر اوميد شفا ، و اگر نه بيمارى به هلاكت كشد و از رنج ناچار بيشتر بود .
فصل
بدان كه اگر بسيار مجاهده كنى ، غالب آن بود كه ميان كسى كه تو را رنجانيده بود و ميان كسى كه تو را دوست بود فرق يا بى اندر دل ، و نعمت و
هامش
[ 1 ] اصول ، بيخها ، ريشهها .
[ 2 ] از اين جهت كه مانند مسهل بيخ بيمارى امتلاى شكم بر مىكند .
[ 3 ] از اين طريق كه .
[ 4 ] فرمان دهد ، دستور دهد .
[ 5 ] در غيبت محسود .
[ 6 ] چون محسود خوش شد پرتو آن خوشى ، از طريق انعكاس ، به دل حاسد افتد .
[ 7 ] ( قرآن ، 41 - 34 ) ، باز زن بدانكه آن نيكوتر ، پس آن كس كه ميان تو و ميان او دشمنى است گويى كه دوستى است مهربان نزديك .
[ 8 ] ( صيغهء غير شخصى ) كه آدمى بشناسد ، كه انسان بشناسد .
[ 9 ] داروى بىصبر بر تلخى و رنج .