يكى بو بكر را ( رض ) جفا مىگفت در پيش رسول ( ص ) و وى خاموش همىبود . چون بو بكر ( رض ) اندر جواب آمد ، رسول ( ص ) برخاست ، گفت [ 1 ] : « تا اكنون همىنشستى ، چون در جواب آمدم برخاستى ؟ » گفت :
« تا خاموش بودى فريشته از براى تو جواب همىداد ، چون گفتن گرفتى شيطان آمد ، نخواستم كه با شيطان به يك جاى بنشينم . » و رسول ( ص ) گفت : « آدميان بر طبقات آفريدهاند : يكى باشد كه دير خشمگين شود و دير خشنود شود . و يكى باشد زود خشمگين شود و زود خشنود شود . اين اندر مقابلهء آن افتد . و بهترين شما آن بود كه دير خشمگين شود و زود خشنود ، و بترين شما آن بود كه زود خشمگين و دير خشنود شود . »
[ اندر حقد ]
فصل بدان كه هر كه خشم به اختيار و ديانت [ 2 ] فروخورد ، مبارك آيد ، اما اگر از عجز و ضرورت فروخورد در باطن گرد آيد و مايه گيرد و حقد گردد .
رسول ( ص ) مىگويد : « المؤمن ليس بحقود . . » - مؤمن كينگير نبود . پس كين فرزند خشم بود ، و از وى هشت نواده پديد آيد كه هر يكى سبب هلاك دين بود .
اول حسد تا [ 3 ] به شادى آن كس اندوهگين بود و به اندوه وى شاد .
دوم شماتت كه شادكامى كند به بلايى كه به وى رسد ، و آن [ 4 ] اظهار كند .
سوم آنكه زبان از وى باز گيرد و سلام جواب ندهد .
چهارم آنكه به چشم حقارت و خرد داشت [ 5 ] اندر وى نگرد .
هامش
[ 1 ] بو بكر .
[ 2 ] به نيروى ديانت .
[ 3 ] كه در نتيجه .
[ 4 ] آن شادى .
[ 5 ] خرد داشت ( مصدر مرخّم مركب ) ، تحقير .