سبب هشتم آنكه وى را خشم آيد براى خداى - تعالى - از معصيتى كه كرده باشد [ 1 ] يا عجبش آيد از وى : در آن تعجب يا در آن خشم نام وى بگويد تا مردمان بدانند ، و آن ، ثواب خشم وى حبطه كند ، بلكه بايد كه حديث خشم و تعجب بگويد و نام وى نبرد البتّه .
پيدا كردن [ 2 ] رخصت در غيبت به عذرها
بدان كه غيبت حرام است همچون دروغ ، و جز براى حاجتى مباح نشود ، و آن شش عذر است :
عذر اول تظلم است
كه پيش سلطان و قاضى كند كه اين روا باشد ، يا در پيش كسى كه از وى يارى خواهد . اما مظلوم را نشايد كه در پيش كسى - كه از وى فايده نخواهد بود - ظلم ظالم حكايت كند . يكى در پيش ابن سيرين ( ره ) ظلم حجّاج را همىگفت ، گفت : « خداى - تعالى - انصاف حجّاج از كسى كه وى را غيبت كند همچنان بستاند كه انصاف مردمان از حجّاج . »
عذر دوم آنكه اگر جايى فسادى بيند ،
فرا كسى بگويد كه قادر بود كه حسبت كند و از آن . [ 3 ] باز دارد . عمر بر طلحه يا عثمان [ 4 ] بگذشت ، سلام كرد ، جواب نداد . به بو بكر ( رض ) گله كرد تا وى را در آن سخن گفت . و اين غيبت نداشتند . [ 5 ]
عذر سوم فتوا پرسيدن
كه گويد : « زن يا پدر يا فلان كس چنين مىكند با من » اولىتر آن بود كه گويد : « چه گويى اگر كسى چنين كند ؟ » و لكن اگر نام برد رخصت است ، كه باشد كه مفتى را در آن واقعه بعينها ، چون بداند ،
هامش
[ 1 ] شخص آماج غيبت .
[ 2 ] پيدا كردن ، بيان .
[ 3 ] از آن فساد .
[ 4 ] در « ترجمهء احياء » : عمر ( رض ) بر عثمان و مرتضى على و طلحه - رضى اللّه عنهم - بگذشت . . .
( ربع مهلكات ، ص 405 )
[ 5 ] نشمردند .