پرش به محتوای اصلی

پندنامه حضرت محمد غزالى به يكى از ملوك ( فارسى ) — صفحه 38

پدیدآورندگان:

ص۳۸
در ما بايستد و خود هر روز بر فيلى بزرگ سوار شدى و بيرون آمدي و هركه جامه سرخ داشتي وى را بنزديك خود خواندى و سخن وى را بيواسطه ترجمان معلوم خود كردى و كار او را ساختى يا امير المؤمنين اينكه من ديدم كافري بود و با وجود كافرى آن‌قدر شفقت بر بندگان خداى تعالي داشت تو كه مومني و از اهل بيت رسولي نگه كن كه ترا شفقت بر بندگان خداى تعالي چگونه بايد باشد در خبر است در روز قيامت و سياست يكى از سؤالهاى ملوك جهان آنست كه گويند اي ملك ما بندگان خويش را بدست تو داديم و گويندگان كلمهء لا إله الا اللّه را محكوم و رعيت تو كرديم و گفته بوديم كه حرمت مؤمنى پيش ما بيشتر از حرمت كعبه است و ترا هم ستورى « 1 » چند بداديم تو دل را همه وقت در ستوران خود
پاورقی
( 1 ) - گاو و شتر و اسب