صورت « بسم اللّه » بر وفق آن نقش كه در خزانهء خيال بوده است پديدار آيد به - معاونت حاسّهء چشم ، همچنين چون حرارت و برودت اين امّهات مركبات را تحريك كنند - به معاونت ملايكه - صورت نبات و حيوان و غير آن در اين عالم پديدار آيد بر وفق آن صورت كه بر لوح محفوظ است .
و چنان كه اول كار - در جملهء تن - از دل خيزد آنگاه بر همه اعضا بپراكند [ 1 ] ، اول كارها در عالم اجسام در عرش پيدا آيد .
و چنان كه آن خاصيت را اول پذيرنده دل است [ 2 ] و ديگر همه دون وى دل را اضافتى دهد ، تا « 1 » پندارند كه تو ساكندلى ، همچنين چون استيلاى حق - تعالى - بر همه به واسطهء عرش است ، پندارند كه وى ساكن عرش است .
و همچنانكه چون تو بر دل مستولى شدى و كار دل راست شد ، تدبير همهء مملكت تن بتوانى كردن ، همچنين چون ايزد - تعالى - به آفرينش عرش ، بر عرش مستولى شد ، و عرش راست بايستاد و مستوى شد ، تدبير مملكت ساخته - شد و عبارت چنين آمد كه :
اسْتَوى على العَرشِ ، يُدَبِّرُ الأَمرَ
[ 3 ] .
و بدان كه اين همه حقيقت است و اهل بصيرت را به مكاشفت ظاهر ، معلوم شده است ، و اين معنى بدانستهاند به حقيقت كه انّ اللّه - عزّ و جلّ - خلق آدم على صورته [ 4 ] .
و به حقيقت بدان كه پادشاه را و پادشاهى را جز پادشاهان ندانند . اگر نه آن بودى كه تو را پادشاهى داده بودندى - بر مملكت خويش - و نسختى مختصر از مملكت و پادشاهى خداوند عالم به تو داده بودندى ، هرگز خداوند عالم « 2 » نتوانستى شناخت . پس شكر كن آن پادشاهى را كه تورا بيافريد و پادشاهى داد و مملكتى داد - نمودگار مملكت خويش ، و از دل عرش تو ساخت ، و از روح حيوانى - كه منبع آن ، دل است - اسرافيل تو ساخت ، و از دماغ كرسى تو ساخت ، و از خزانهء خيالات لوح محفوظ تو ساخت ، و از چشم و گوش و جمله
هامش
[ 1 ] بپراكند ، پراكنده شود ، منتشر شود .
[ 2 ] چنان كه اولين پذيرندهء آن خاصيت دل است . . .
[ 3 ] قرآن ، 10 - 3 .
[ 4 ] يعنى خداوند عالم را .
( 1 ) ص 33 - ح 1 .
( 2 ) ص 56 - ح 1 .