( 336 . )
لو لم يصيبوا من المسلمين الا رجلا واحدا . . .
در اين مورد امام ( ع ) با صراحت مىگويد : اگر سپاهيان بصره فقط يك نفر از مسلمانان را هم كشته بودند براى من جايز بود همه سپاه را مجازات كنم و بكشم زيرا در آنجا حضور داشتهاند و از آن جلوگيرى نكردند » شارحان نهج البلاغه در اين كه چگونه مىشود در اثر كشتن يك نفر يك سپاه را كشت توجيهات گوناگونى نمودهاند .
« قطب راوندى » آن را از باب محاربه با خدا و رسول و سعى در فساد بر روى زمين مىداند و به آيه 33 سوره مائده استشهاد مىكند .
و « ابن ابى الحديد » معتقد است چون همه سپاه عقيده به مباح بودن اين قتل داشتهاند واجب القتل شدهاند .
و « ابن ميثم » به سخن ابن ابى الحديد ايراد مىكند كه اين اباحه قتل در اثر تاويلى است كه داشتهاند چون معتقد بودند براى انتقام خون عثمان مىجنگند لذا با كسانى كه با على ( ع ) همكارى مىكردند نيز نبرد مىنمودند .
و مرحوم « خوئى » معتقد است كه در اثر عدم نهى از منكر قتل آنها واجب مىگردد زيرا كسى كه منكرى را به بيند و از آن نهى نكند امام ( ع ) مىتواند به هر نحوى كه ممكن باشد او را تنبيه كند و بالاترين مرحله نهى از منكر نهى بواسطه شمشير است .
وى به روايتى كه « مسعد ابن صدقه » از امام صادق ( ع ) نقل كرده و به روايت ديگرى كه فرموده هرگز در جائى كه زمامدار ستمگرى كسى را مىزند و يا مى كشد و طرف مظلوم است حاضر نشويد ، زيرا در صورت حضور يارى فرد مؤمن واجب و لازم است نيز استدلال مىكند .
ولى شايد از همه صحيحتر مطلبى باشد كه وى در پاسخ ابن ابى الحديد نسبت به ايرادى كه به قطب راوندى كرد : مىدهد ، و آن اين كه علت حلال بودن قتل