مادرت برايت گريه كند سخنت را مردم نشوند كه مىترسم تو فتنهگر و تفرقهانداز شوى ! « مقداد » گفت :
آن كس كه به حق دعوت كند و مردم را بسوى پيشوايان واقعى بخواند فتنهانگيز نخواهد بود بلكه آن كس كه مردم را در باطل اندازد و خواسته دل را بر حق ترجيح دهد او فتنهانگيز است .
عبد الرحمن رنگش دگرگون شد و گفت : اگر مىدانستم مقصودت از اين سخن من هستم آن وقت مىفهميدى با تو چه مىكردم ! مقداد گفت : مرا تهديد ميكنى ؟ ! جندب مىگويد :
پس از رفتن عبد الرحمن من به مقداد گفتم :
من ياورت هستم گفت با دو سه نفر اين كار انجام نمىشود ، لذا نزد على ( ع ) رفتم به او عرض كردم قوم تو با شما خوب رفتار نكردند امام ( ع ) فرمود صبر بهتر است و خدا مددكار است .
گفتم تو صابرى ! فرمود : اگر صبر نكنم چه كنم ؟
سپس داستان « مقداد » با « عبد الرحمن » را برايش گفتم و پيشنهاد خود به « مقداد » و پاسخ وى را هم بازگو نمودم .
امام ( ع ) فرمود « مقداد » راست گفته است .
گفتم مردم را بسوى خويش دعوت كن از هر صد نفر ، ده نفر هم كه ياريت كنند مىتوانى قيام كنى ! فرمود :
تو اميد دارى كه از هر ده نفر يك نفر اجابتم كنند ؟
گفتم اين اميد هست فرمود :
خير ، از هر صد نفر يك نفر هم اميد ندارم ، و به زودى آگاهت مىسازم كه
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 500
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٠٠