دريا « 1 » . » اميرالمؤمنين ( ع ) در نهجالبلاغه ، ميزان دانش خويش را بازگو مىكند : سَلُوني قَبْلَ انْ تَفْقُدُوني وَاللّهِ لَوْشِئْتُ لَاخْبِرُ كُلَّ رَجُلٍ بِمَخْرَجِهِ وَمُولِجِهِ وَجَميعِ شَأنِهِ لَفَعَلْتُ . « 2 » از من بپرسيد هرچه مىخواهيد قبل از آنكه مرا نيابيد . به خدا اگر بخواهم ، همه را از هنگام تولد و هنگام مرگ و سرانجام زندگى او در اين جهان خبر خواهم داد . » و در خطبهء ديگرى مىفرمايد : سَلُوني قَبْلَ انْتَفْقُدُوني وَالَّذِي نَفْسي بِيَدِهِمَا سَئَلْتُمُوني عَنْ شَيْئٍ فِيَمابَيْنَكُمْ وَبَيْنَ السَّاعَةِ الّا انْ انَبِّئُكُمْ بِهِ . « 3 » « ا ز من بپرسيد هرچه كه مىخواهيد ، قبل از آنكه مرا نيابيد . به خدا هيچ چيزى نيست از اكنون تا روز قيامت كه از من پرسش كنيد ، مگر آنكه جواب آن را خواهم داد . » -
تقواى اميرالمؤمنين ( ع )
عمر بن الخطاب در هنگام مرگ شش نفر را براى خلافت انتخاب كرد : عَبْدُالرَّحْمنِبْنِ عُوف ، عثمان ، طلحه ، زبير ، سعد وقاص و اميرالمؤمنين ( ع ) . آنان در اتاقى گرد آمدند . عبدالرحمن بن عوف ، دست اميرالمؤمنين را گرفت و گفت : « بيعت مىكنم با تو كه خليفهء مسلمانها باشى ، مشروط بر اينكه به كتاب خدا و سنت رسول اكرم و روش ابىبكر و عمر عمل كنى . » اميرالمؤمنين ( ع ) فرمود : « خليفه مىشوم ، مشروط بر اينكه به كتاب خدا و سنت رسول اكرم و اجتهاد خودم عمل كنم . » اين عمل چندين مرتبه تكرار شد تا سرانجام عثمان شرايط خلافت را پذيرفت . « 4 » از نظر سياسى ،