تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خانواده در اسلام ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢

ازدواج مولى امير المؤمنين ( عليه السلام )

على ( عليه السلام ) ، در خدمت رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند و پس از گفتگوهاى بسيار به حضرت عرض كردند : « يا رسول الله ، تو در دنيا و آخرت براى من ذخيره و پناهگاه هستى و . . . يا رسول الله من دوست دارم با اين همه رعايتى كه نسبت به من فرموده اى همسر و خانواده اى داشته باشم كه بدان انس بگيرم ، يا رسول الله من نزد شما آمده ام و تقاضا دارم دخترت فاطمه را به عقد من در آورى . » « امّ سلمه » مى گويد : ديدم رخسار مبارك پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) از شدّت خوشحالى درخشيد . سپس ، به صورت مبارك امير المؤمنين ( عليه السلام ) تبسّمى كردند و فرمودند : « يا اباالحسن ، آيا تو چيزى دارى كه من فاطمه را به عقد تو در آورم ؟ » على ( عليه السلام ) ، گفتند : « پدر و مادرم بفدايت ، اوضاع زندگى من بر شما مخفى نيست ، من تنها يك شمشير و يك زره و يك شتر دارم كه با آن آب مى كشم و غير از اينها چيزى ندارم . » پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند : « يا على ، تو از شمشيرت مستغنى نيستى ، زيرا مى خواهى در راه خدا با آن جهاد كنى و با دشمنان خدا بجنگى و شتر خود را براى آب دادن درخت خرما و آب آوردن و بار سفر را به پشت آن بستن لازم دارى ، من فاطمه را در برابر زره ات به تزويج تو در مى آورم . » « 1 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : ج 3 ، ص 126 ، 127 .