آسمان است « 1 » ، پس خدا وحى نمود بعد از اين به جبرئيل كه : برو بسوى آدم و حوّا و آنها را دور كن از خانهء من ، كه مىخواهم گروهى از ملائكه را به زمين فرستم كه بلند كنند پِىهاى خانهء مرا از براى ملائكه و ساير خلق من از فرزندان آدم عليه السلام . پس جبرئيل آنها را از خيمه بيرون كرده و خيمه را از آن مكان برداشت ، و آدم را به صفا و حوّا را به مروه گذاشت و خيمه را به آسمان برد « 2 » .
ابن عبّاس گويد كه : چون آدم عليه السلام از سرانديب « 3 » متوجّه كعبه شد ، به هر جا كه قدم گذاشت معموره « 4 » و آباد شد ، و هر جا كه اقامت نمود ، شهر و سواد اعظم « 5 » شد تا داخل حرم محترم مكّه شد ، پس جبرئيل بال خود را بر جاى كعبه زد و اساس را كه قبل از اين ملائكه گذاشته بودند پيدا نمود ، و ملائكه سنگهاى عظيم ، كه هر يك از آنها [ را ] سى نفر از آدم نمىتوانند برداشت ، از پنج كوه آوردند : كوه لبنان « 6 » ، طور سيناء « 7 » ، طور زيتا « 8 » ، جودى ، حرا « 9 » . و آدم عليه السلام بناى خانه نمود تا مساوى روى زمين شد ، پس خدا بيت المعمور را به جهت استيناس « 10 » آدم عليه السلام فرستاده آن را به روى كعبه گذاشت ، و بيت به همان وضع بود ، پس دو چيز سبب شد كه خدا او را به آسمان برد :
يكى طغيان و فساد قوم نوح عليه السلام ، چنانچه از [ حضرت ] امير عليه السلام منقول است كه : اوّل چيزى كه از آسمان به زمين نازل شد خانهء كعبه بود از ياقوت سرخ ، و چون زمان نوح عليه السلام قوم او در فسق و فجور افراط كردند خدا آن را به آسمان برد ، بعد از آن ابراهيم و
هامش
( 1 ) - ترجمه اخبار مكّه 1 / 40 .
( 2 ) - بحار 11 / 184 ب 3 ح 36 .
( 3 ) - سَرانديب : سانسكريت ، سيلان ، نام كوهى است مشهور كه آدمعليهالسلام از بهشت بدانجا فرود آمد و مقامكرد و نقش قدم او در آنجا هست . لغت نامه .
( 4 ) - مَعْمورَه : تأنيث معمور ، آباد . لغت نامه .
( 5 ) - سَواد اعْظَم : هر شهر بزرگ عموماً ، و مكّهء معظّمه خصوصاً . لغت نامه .
( 6 ) - عبارت متن « سلبنان » . م .
( 7 ) - سينا نام كوهى نزديك ايله است ، جودى و حرا هم نام دو كوه است ؛ ترجمه اخبار مكّه 1 / 30 ( پاورقى ) .
( 8 ) - عبارت متن « طور زيناء » ؛ در ترجمه اخبار مكّه 1 / 29 ، ذيل اين نام ( در پاورقى ) آمده است : كوهى كه بر فراز آن درخت زيتونى قرار دارد و كنار پل خابور و نزديك رأس عين است . م .
( 9 ) - ترجمه اخبار مكّه 1 / 29 ؛ شرحنهج 13 / 161 خ 238 .
( 10 ) - استيناس : انس گرفتن ، خو گرفتن . لغت نامه .