پرش به محتوای اصلی

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحه 582

پدیدآورندگان:

ص۵۸۲
و در دولت خاقان مغفور كشته شد

كرود

بفتح كاف و ضمّ راء مهمله چاه كم‌آب كه بدشوارى آب از ان برآيد

كروز

بفتح كاف و ضمّ راء مهمله و زاى تازى در آخر بمعنى شاديست رودكى كفته
با كروژ و خرّمى آهو بدشت * مىخرامد چون كسى كو مست كشت
و با كرازان و كرازيدن قريب اللفظ و المعنى است

كروس

بكسر اوّل در برهان بمعنى لغز و چيستان آورده است

كروش

بر وزن خروش بمعنى شكنبه نوشته‌اند

كرو

بفتح كاف و واو دندان ميان‌تهى و كاواك جانورى سياه‌فام در زهر بتر از مار و در رشيدى و جهانكيرى بكسر كاف و فتح را آورده چنان كه شيخ آذرى كفته
اكر ز سنبله يك جو كم آورد كردون * كشد خصومت عدلش ز كام ثور كرد
و بمعنى سنبك كه كشتى كوچك است كفته‌اند مستند بدين بيت شيخ سعدى
جوانى پاك بازو پاك‌رو بود * كه با پاكيزه روئى در كرد بود
و بفتح كاف و ضم را بمعنى تنيده عنكبوت آورده‌اند و آن را كروتنه يعنى نسيج العنكبوت خوانند يعنى تنيدهء كرم و ميم را حذف كرده‌اند و بعضى نام عنكبوت دانسته‌اند مخفف كار تنه دانند چه كارتن نام عنكبوت است

كروكر

بفتح اوّل بر وزن كبوتر يكى از نامهاى پارسى خداى تعالى است و آن را كركر نيز كفته‌اند عنصرى كفته
تو پندارى كه يزدان كروكر * جهانى نوبر آورده است ديكر

كروه

بضم اوّل و ثانى ثلث فرسنك است در برهان كفته چهار هزار كزو آن را به عربى كراع خوانند و در هيچ كتابى كراع بدين معنى نيامده حكيم خاقانى كفته
داد نقيب صبا عرض سپاه بهار * كزد و كروهى بديد ياوه كيان خزان
و بمعنى آرامكاه و آشيانه و كنام فردوسى در باب زال و سيمرغ كفته
ببردش دمان تا بالبرز كوه * كه بودش در آنجا كنام و كرده
و از اين بيت مقام و منزل و خانه فهميده مىشود و اللّه اعلم بالصّواب

كرويز

بر وزن پرويز در برهان بمعنى نطق آورده و در فرهنك نيافتم

كروىزره

نام يكى از خويشان افراسياب بوده كه در قتل سياوش دخالت داشته بالاخره بدست كيو كرفتار شده بقتل آمد چنان كه فردوسى كفته
كروىزره را بياورد كيودوان * با سپهدار پيران نيو

كروكره

بفتحتين سكه و زنكارى كه بر روى نان و امثال آن نشيند و آن را بوزك نيز كويند و آن نان كره كرفته را به عربى متكرّج خوانند و بمعنى مطلق زنك و چرك نيز آورده‌اند ناصرخسرو علوى كفته شعر
بركير آب علم و از آن روى جان بشوى * تا روى پرزكر دنيائى بساهره چون دست و پاى پاك نه بينمت و جان‌ودل * اين هر دو پاك بينم و آن هر دو پركره

كريج و كريچه

بالضم خانه كه مزارعان بر كنار زراعت سازند و در آن خرمن نهند كه از باران محفوظ ماند و مطلق خانه كوچك را كويند چنان كه حكيم كفته
داشت لقمان يكى كريچه تنك * چون كلوكاه ناى و سينه چنك
و پر ريختن جانوران شكارى كه آن را كريز و كريزه نيز كويند چنان كه رودكى كفته
بباز كريزى بمانم همى * اكر كبك بكريزد از من رواست
و بمعنى پير منحنى كه قواى او فتور يافته باشد و آن خانه كوچك را كه مذكور شد كريچ و كرچه نيز كويند و مثال آن از شعر خسرو دهلوى مرقوم شده
به چشم همتش از راه فرهنك * فلك نه دست و شش پى كرچه شك

كريس

بفتح كاف و كسر را فريب و چاپلوسى و بكسر نيز كفته‌اند

كريسيدن

فريب دادن و چاپلوسى كردن است

كريشك

بفتح كاف و كسر را و فتح شين معجمه مرد جنكى و جوزه مرغ و بكسر كاف و راء مهمله و سكون شين نيز آمده و بفتح هر دو كاف بمعنى انكشت كهين دست است چنان كه در مهذب الاسما در ترجمه خنصر كفته

كريمان

نام پدر نريمان بوده فردوسى كفته
به بالاى سام نريمان بود * به مردى و زور كريمان بود
در مؤيد كفته كه نام شهر كرمان كريمان بوده بكرمان شهرت نموده

نمايش نهم در كاف بازا

كزاد

بر وزن نهاد جامه كهنه و براى مهمله هم آمده

كزايش

بالكسر لايق و درخور و در ادات بكاف فارسى آورده

كزبا

بفتح نوعى از ريباس فخرى كفته
اكر ز ابر كفت رشحهء بدى در ابر * شدى زبر جد و پيروزه پيكر كزبا

كزر

بضم كاف و فتح زاى معجمه بمعنى كزير است يعنى چاره و ناكزدان يعنى ناچار و آن را ناكزير نيز كويند قطران تبريزى كفته
نواز حكم يزدان كركرشناس اين * كزر نيست از حكم يزدان كركر

كزره

بالضم كياهيست خوش‌بو در كشتى كه سيراب شده باشد

كزف

بر وزن خزف قير باشد كه بر كشتيها مالند فحرى كفته
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحه 582 | رضا قلى خان ( هدايت )