تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
صرع ، لقوه ، فالج ، استرخاء
Paralysis
بىحسى موضعى متذكر شده و آن را قىآور دانسته‌اند و بدل آن وج و زنجبيل نوشته شده است ( 10 ، 11 ، 12 ) . هوپر مىنويسد كه در ايران آن را براى رماتيسم و
Apoplexy
به كار مىبرده‌اند . ناظم الاطباء مقدار خوراك آن را به عنوان قىآور و بدل ايپكا 1 تا 2 گرم ، گرد برگ را 6 / 0 تا 2 / 1 گرم و جوشانده 4 گرم از ريزوم آن را در 250 گرم آب به عنوان مسهل و قىآور ذكر نموده است 10 * .

قسمت قابل مصرف :

قسمت قابل مصرف برگ‌ها و ساقه‌هاى خاكى و ريشه‌هاى خشك‌شده آن مىباشد . ريزومها را معمولا در پائيز جمع مىنمايند و به‌طورىكه ابو ريحان مىنويسد ريزومها را از روم به ايران مىآورده‌اند . برگ‌ها را در ماه‌هاى آپريل و اگوست جمع‌آورى مىنمايند .

تركيبات شيميائى :

برگ‌ها و ريزوم‌ها داراى رزين ، تانن ، صمغ ، آميدن ، متيل اوژنول ، بورنيل استات ، اسيدهاى آلى ، آلانته‌ئين
Allantein
و اسانس مىباشد اسانس حاوى آزارن
Asaron
، آزارين
Asarine
مىباشد . آزارون موجود در اسانس ماده‌اى بسيار سمى و فلج‌كننده عروق خونى و سلسله اعصاب مىباشد . اسانس اسارون موجب آماس كليه ، متريت ، اختناق و تراكم خون
Hyperemia
در عضو و در موارد شديد موجب مرگ مىگردد . بنابراين اسارون و بويژه اسانس آن را بدون تجويز پزشك نبايد مصرف نمود .

خواص درمانى :

قىآور ، خلطآور ، عطسه‌آور ، مسهل و ضدعفونىكننده و محرك مىباشد . در فرانسه از آن در برونشيت و آسم و همچنين به عنوان عطسه‌آور و به عنوان خلطآور به صورت الكلاتور به ميزان 50 تا 60 قطره در روز استفاده مىشود . در هند در ناراحتىهاى ريوى ناشى از استنشاق هواى حاوى ذرات سيليس و توسط هموپاتها در الكليسم ، نزله ، قاعدگى دردناك و سردرد و خشكى حلق و التهاب غشاء حنجره مورد استفاده قرار مىگيرد . از برگ گياه به صورت دم‌كرده به ميزان 5 تا 7 عدد برگ براى يك فنجان آب جوش كه با عسل شيرين مىنمايند همچنين از پودر ريزوم به مقدار 1 تا 2 گرم در آب گرم استفاده مىشود جهت تحريك غشاء و مخاط بينى و ايجاد عطسه مقدار 1 / 0 تا 2 / 0 گرم از پودر ريشه را به بينى مىكشند . توجه : مصرف تحت نظر پزشك . ( 1 * ) - دياسقوريدوس م 1 - ش 7 ص 18 ( 2 * ) - الحاوى جلد 20 ص 5 ( 3 * ) - الابنيه ص 21
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 279 | ابو القاسم سلطانى