تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
( 9 * ) - قرحه مرطوب سر ، قراع عسلى ، شيرينك ، شهديه ، كچلى فاووس ، سعفه كچلى
Tinea favosa
. ( 10 * ) - نخاله يا نخاليه ، پيتريازيس بيمارى جلدى است كه در آن پوست بدن به صورت فلس درمىآيد . ( 11 * ) - قلاع ، بثور الفم ، برفك ، آفت ، فرانسه
Aphte
، انگليسى
Aphthae
( 12 * ) - طرش ، كرى و كم‌شنوائى . ( 13 * ) - در اصل لوزدمريرا . ( 14 * ) - ايرسا
Iris germanica L , Iris florentina
( 15 * ) - حمول ، شياف رحمى ، كه از طريق وازن مصرف مىشده است
Suppository
( 16 * ) - مشيمه ، كيسه آب ، داخلىترين غشاء دربرگيرنده جنين
Amnion
( 17 * ) - قرحهء الساعيه ، قرحه آكله ، به قرحه‌هاى كارسينومى نظير
Rodent ulcer
يا قرحه يعقوب
Jacob's ulcer
يا هر زخم جابه‌جاشونده و دونده نظير
Serpiginous ulcer
كه در جاى خود شفا مىيابد و در جاى ديگر ظاهر مىشود . ( 18 * ) - شقاق عارض از برد ، ترك‌خوردگى ناشى از سرما . ( 19 * ) - روغن فرار ، اسانس .
Code - 408
بادام كاغذى
Amygdalus communis L . Var . fragilis ( Borkh ) Focke
بادام كاغذى يكى از واريته‌هاى بادام معمولى و نوع اصلاح‌شده آن مىباشد . قديم‌ترين ماخذى كه نام آن آمده است كتاب مخزن الادويه مىباشد . عقيلى خراسانى ضمن شرح لوز مىنويسد . . . بعضى انواع بادام كه پوست آن رقيق نازك مىباشد كه به دست شكسته و جدا مىگردد آن را بادام كاغذى مىنامند مغز آن لطيف‌تر و شيرين‌تر . . . ( مخزن الادويه 513 ) . اين نوع بادام كه آن را بادام منقّا و بادام خاتونى نيز مىنامند خواص آن مانند بادام معمولى است كه در اين كتاب ضمن شرح لوز آمده است . مراجعه شود به كد شماره 406 .
Code - 415
بخورك
Amygdalus lycioides Spach . Var . horrida ( Spach ) Browicz
ميوه چند نوع از انواع
Amygdalus
را بخورك ناميده‌اند اين فرم تحريف‌شده بخرك طب سنتى مىباشد كه به ميوه‌هاى لوزبرى اطلاق مىشده است امروزه نيز در عطاريها ميوه‌هاى
Amygdalus scoparia Spach
را بخورك مىنامند كه يكى از اقلام مهم صادراتى ايران است .
Code - 419
لوزبرى
Amygdalus scoparia Spach
درخت يا درختچه‌اى است بومى و منحصر به ايران كه در كرمانشاهان ، لرستان و بختيارى ، ارتفاعات فارس ، كرمان ، بلوچستان ، اصفهان و يزد به‌طور وسيعى پراكنده است ، داراى شاخه‌هاى صاف و براق مىباشد . قديم‌ترين ماخذى كه به آن اشاره شده است صيدنه مىباشد ، ابو ريحان ذيل لوز مىنويسد :