تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
سس‌ها (
Sauces )

، خردل و سركه به كار مىرود . پرورش ترخون در ايران معمول نيست ، تحقيقاتى كه ضمن بررسى گياهان سرطان‌زا به عمل آمد و سمپوزيوم آن در سالهاى اخير در دانشكده بهداشت دانشگاه تهران برگزار شد ، ترخون در رديف گياهان مذكور سرطان اعلام گرديد . « 1 » طرخون مدر و مقوّى دماغ است . طرخون براى تحريك ميل جنسى بسيار مؤثّر است و در يونان باستان چنين انگاشته شده كه طرخون در اطفال موجب مىگردد كه قبل از موقع بالغ شوند . « 2 » طرخون ( ترخون ) : مشهور است كه گويند : عاقرقرحا بيخ ترخون كوهى است . مزاج : هر چند داراى نيروى مخدّر است ولى چنان مىنمايد كه تا دوّم گرم و خشك است . خاصيّت : رطوبتها را برچيند و خشك مىكند و نوعى سردى دارد كه سودمند است . سر : خاييدن ترخون و در دهان نگهداشتن ، در زخم و جوش درون دهان نافع است . اندامهاى تنفسى : سبب درد گلو مىشود . اندامان غذا : دير هضم است . اندامان دفعى : اشتهاى جماع را نابود سازد . « 3 » چون مدّتى بعد از خاييدن در دهان نگه‌دارند و آب آن ، جهت اصلاح هواى وبائى و طاعون مفيد الا محدث درد حلق و تشنگى است ، باديان مقوّى فعل آن است و آن به معده ردى و دير هضم و مضرّ باه ، مصلح آن كرفس و گويند : چون با نعناع بخورند انحدار آن سريعتر گردد ، بدل آن در تخدير دهان ، برگ عنّاب و سركه است . « 1 » طرخون : بيخ برى آن عاقرقرحا است ، در سيّم گرم و خشك و مجفف و مقوّى معده و مخدّر و مغير ذائقه و مشهى و محلّل رياح و اخلاط لزجه و مفتح سدد و مصلح هواى وبائى و طاعون و محرق خون و قاطع باه و مصلح آن كرفس است . « 2 » طرخون معرب ، طرخان فارسى است به‌معنى بقله خون و حوران و حومران و به

هامش
( 1 ) - گياهان دارويى ، دكتر زرگرى ، ج 2 ، ص 152 - 151 .
( 2 ) - خواص خوراكيها و ميوه‌ها ، ص 67 .
( 3 ) - قانون در طب ، ج 2 ، ص 167 .
( 1 ) - محيط اعظم ، ج 3 ، ص 188 .
( 2 ) - تحفه حكيم ، ص 177 .