Skip to main content

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — Page 715

Contributors:

P.715
اى فاطمه برپاخيز با نالهء شورانگيز بنگر به بيابان بر هر اختر پرتوخيز يك مقبره در كوفه يك مقبره در يثرب يك مقبره اندر فخ رحمت به همه واجب در كرببلا بر نهر ، يك مقبرهء ديگر بر شط فرات آنها كردند ز خون بستر عطشان همه جان دادند در ملك و عراق اى كاش مىمردم از اين غم من پيش از آنكه شود فرداش نالم به خدا هر دم يادى كنم از آنها نوشيده ز جام غم نوميد ز درمانها تا آخر ابيات . مىگويم : دعبل ، اشعار بسيارى در نوحه بر حسين ( ع ) سروده و اين ابيات از قصيدهء تائيّهء مشهور او است . ( 1 ) أبو الفرج در « اغانى » گويد : دعبل از شيعيان مشهور دوستدار على ( ع ) است و قصيدهء او كه مطلعش : مدارس آيات خلت من تلاوة مىباشد از بهترين شعر و مفاخر مديحه‌ها است كه دربارهء اهل بيت ( ع ) گفته شده و آن را در خراسان براى على بن موسى الرضا ( ع ) برد و ده هزار درهم از سكه‌هاى بنام خود و خلعتهائى كه جامه‌اى از تن خود با آنها بود ، به وى صله داد و اهل قم همان جامه را به سى هزار درهم خريدند و آن را نفروخت تا راه بر او زدند و آن را ربودند ، به آنها گفت : اين جامه را براى خدا مىخواهيد و بدون رضاى او بر آنها