Skip to main content

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — Page 425

Contributors:

P.425
عباس فدا كردى خوش جان عزيزى را در يارى شاه دين كو را نبود مانند از آب ننوشيدى تا آنكه ننوشيد او كردار خوش هر كس از باب شد و از جد از نسبت با سبطين دارى تو سرافرازى در بخشش آبى تو بو فضل و نه چون و چند ( 1 ) شيخ ابن نما در اينجا گفته است : غم و گريه را رادمردى سزا است كه سرباز خاص شه كربلا است بجنگيد با كافران ظلوم كه بر ضد آنها دلش با خدا است به قربان او شد براى خدا عدو شد پراكنده زان داد خواست به وى آب داد و خودش تشنه ماند رضاى برادر ورا بود خواست [ 1 ] .
Footnote
[ 1 ] در شهادت حضرت عباس :صف دشمن دريدى همچو كرباس * رسيد آنگاه بر بالين عباس به دامن برگرفت آنكه سرش را * همىبوئيد خونين پيكرش را برآورد از دل تفتيده آهى * كه سوزانيد از مه تا به ماهى بگفتش كى سپهدار قبيله * ز مرگت مر مرا گم گشت حيله