آدمى كه مرغ را براى تغذيه و پر كردن شكم گرسنهء خود سر مىبرد و مىكشد ، دشمن مرغ نيست ، سازندگان داروها نيز نه تنها دشمن بشر نيستند بلكه بر اين انديشه هستند كه بيماران را درمان كنند ولى چون هدف اصلى و آماج واقعى آنان بهرهبردارى هرچه بيشتر از سرمايههاست لذا داروهايى مىسازند كه همهء آنها بىاستثناء از نوع زهرها و سمهاست . هرچند ، مقدار خوراك آنها كه با دقتهاى فراوان معين شود سمى نيست ولى از آنجا كه وضع بدنها و كيفيت مزاجها بدانگونه است كه اين سموم آثار زهرآگينى خود را دير يا زود آشكار مىكند ، ازآنرو گاهى بيماران را به سرعت هلاك كند و بيشتر اوقات نيز اختلالاتى كموبيش شديد در اعضاء بدن به وجود آورد كه به مرور به هلاكت بيانجامد ، متأسفانه همان گونه كه قبلا گفته شد و تكرار آن به نظر سودمند مىآيد ، اين مرگوميرها را در كليهء اجتماعات بشرى معمولا در ترازنامهء عملكردها ، به حساب پزشكان مىگذارند .
نه به حساب زيان داروها و به اين سبب از عزت و حرمت پزشكان در انظار عامهء مردم روز بروز بكاهد . و بحرفهء شريف و عزيز پزشكى ، دم بدم لطمه و ثلمه وارد آيد ، تا آنجا كه اين مطلب در كنگرههاى پزشكى نيز مطرح و مورد مذاكره و مباحثه قرار گيرد و بعنوان مشكلى و معضلى تلقى شود ، چنان كه در دهمين كنگرهء بين المللى درمانشناسى كه در تاريخ دوم تا چهارم اكتبر 1969 در پاريس منعقد شد ، پرفسور
Dieto Di Mattei
ايتاليايى در جلسهء افتتاحيهء كنگرهء مزبور دربارهء زيان داروها چنين گفت :
« حيثيت پزشك وابسته به درمان بيماران و آن هم به تجويز داروها مربوط است ولى پزشك از ترس پيدايش واكنشهاى نامطلوب و آسيبهايى كه از داروها به بيماران عايد شود در شك به سر برد و گاه اتفاق افتد كه ضمن درمان بيماران و لو اينكه داروها را طبق اصول كاملا صحيح تجويز كرده باشد ، به علت پيدايش واكنشهاى غير منتظر و خطرناك ، به ترك درمان مجبور شود . پزشك طبق آنچه در دانشكدهء پزشكى از جملهء معروف ( بيمارى وجود ندارد بلكه اين بيمار است كه وجود دارد ) . به ياد دارد اين را نيز مىداند كه داروها در همهء بيماران آثارى يكسان ندارد و در هر فرد ، بگونهاى خاص ، آثارى از خود بروز مىدهد ، به اين جهت بايد گفته شود ( در حقيقت دارو وجود ندارد بلكه افرادى وجود دارند كه بايد درمان شوند ) . مردم نيز عموما با آنكه از زيان داروها كموبيش آگاه شدهاند مع هذا مبانى اعتقادشان نسبت به پزشكان متزلزل شده است و براى درمان بيماريهاى خود نگرانند . اين بىاعتقادى حتى به داروهايى كه براى دانش پزشكى مفخرتآفرين بوده و با بوق و كرناى تبليغات معجزهآسا شناخته شده است نيز سرايت جسته است . خلاصه اينكه درمان بيماران با خطر همراه و توأمان است و در برابر پزشك كتابهايى مهم به چشم مىخورد كه عنوان « خطرات درمان » را دارد . در چنين شرايطى نامساعد ، نخستين وظيفهء وجدانى و رسالت خدايى هر پزشك اين است كه تا حد ممكن در مقام تحقيق و تدقيق عميق برآيد و با كشف علل اصلى و اسباب واقعى زيان و