هرگاه سده يا اختلال از عصبى باشد كه به مثانه مىآيد ادرار به خودى خود جارى و چنانچه خرابى در عصبى روى دهد كه به مقعد مىرسد مدفوع بىاراده دفع خواهد شد .
گاهى استرخاء پس از بحران ايجاد مىگردد و پارهاى اوقات نيز بعد از قولنج استرخاء روى مىدهد و اين هنگامى است كه طبيعت ماده قولنج را به عصب عضوى از اعضاء براند . بعضى مواقع نيز استرخاء علل برونى دارد .
چون مراكز حس و حركت تمامى اعضاء و احشاء در مغز و نخاع واقع است بنابراين هرگاه يكى از اين مراكز آسيب ديده و يا به عللى اشكال در آن به وجود آيد و يا تحت فشار قرار گيرد آن مركز از عمل بازمانده و ديگر نمىتواند ارتباطى با عضو ذى ربط برقرار سازد و عملا اين عضو فلج خواهد گرديد .
حال كه به نظرات و قواعد طب سنتى آگاهى يافتيم نظرى نيز به روشهاى تشخيصى و درمانى پزشكان پيشين مىاندازيم .
براى درمان فلج ، نخست بايد نوع ، سبب و محل آن را مشخص ساخت .
- اگر بيمارى ناشى از « مغز و نخاع » باشد از علائم و آثار آن آشكار مىگردد .
- اگر از « آماس گرم » باشد درد و تبى كه عارض مىشود خود گواه آن خواهد بود .
- اگر از « آماس صلب » باشد با ملامسه مىتوان بدان پى برد .
- اگر از « آماس نرم » باشد تشخيص آن دشوارتر خواهد بود و بههرحال هميشه خدر بوده و با درد خفيف همراه مىباشد و سوابق امر گواه آن خواهد بود .
مشخصه فلج آن است كه هرگاه بيمار بخواهد عضو مفلوج را به حركت درآورد بدان ماند كه در آن عضو مانعى وجود دارد كه آن را از جنبش باز مىدارد .
هرگاه سبب از غلظت عصب يا غلبه خشكى باشد حركت انبساط و انقباض به دشوارى انجام گرفته و اندامهاى نرم مىگردند و سستى ايجاد مىشود .
چنانچه نوع فلج دموى باشد امتلاء نبض و رنگ چشم و روى بيمار بدان گواهى دهد .
آنچه به دنبال قولنج ، صرع و سكته و نيز از پس بيماريهاى مزمن و تب عفونى عارض گردد بيمارى گذشته خود بر آن گواهى دهد .
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: عبد الله احمديه
ص٦٤