چشمانم پديدار شد بهطورىكه قادر به خواندن روزنامه نبودم و چشمانم سياهى مىرفت .
بعدا حالت استفراغ و لرز شديد هم پيدا شد . اين لرز دائمى بود . ميل به خوردن نداشتم و در صورت صرف غذا آن را برمىگرداندم . مزاج كاملا يبس شده بود . در اين وقت دستها و پاها بيش از ساير اندام بدن تاول زده و مىتركيدند . مجبور به باندپيچى دستها و پاهايم شدند . بدينترتيب حركت از من سلب شد و اينك حتى غذا را ديگران به دهانم مىگذارند .
تشخيص - علت بيمارى را از عدم سازش داروها و ناتوانى كبد فهميدم . اين داروها جگر را تحريك كرده و آن را گرمتر از حد طبيعى خود نموده بودند . به همين جهت اعمال آن دچار اختلال گرديده بود و در نتيجه ايجاد سموم در بدن شده و اين آثار از آن به جاى مانده بودند .
درمان - چون در اينجا بدن براى دفاع از خود ناگزير سموم را از راه جلد دفع مىكند پس مىبايد كارى كرد كه اولا اين سموم از راه رودهها و كليهها خارج شوند ، ثانيا كبد و كليهها را تقويت نمود تا رفع خستگى آنها شده بهتر بتوانند به وظايف خود بپردازند . ثالثا داروهائى بايد تجويز كرد كه رفع « گرمى » بدن را نموده و مانع حرارت زياد در كبد گردند .
با توجه به مراتب بالا تأمين لينت مزاج و ازدياد ادرار راه علاج اين بيمار بود . بنابراين نسخه زير را برايش نوشتم :
كپسول صبر زرد 20 سانتىگرم و جوششيرين 40 سانتىگرم ( براى تأمين لينت مزاج و توجه دادن اخلاط مضر به روده و واداشتن كبد به كار )
- در تاريخ 15 / 11 / 33 مزاج بيمار لينت يافت و طبع او نرم گرديد . نسخه زير را نوشتم :
جوشانده مركب از مغز فلوس 12 ، ترنجبين 14 ، گل سرخ 1 ، بنفشه 4 ، نيلوفر 2 ، روغن بادام شيرين 3 ل و عناب سپستان 20 دانه .
در تاريخ 18 / 11 / 33 آثار بهبود پديدار شد . دستور زير را دادم :
1 - جوشانده بنفشه 2 ، پوست بيد 2 ، ريشه كاسنى 2 ، اصل السوس 2 ، تمر هندى 5 و بيد
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: عبد الله احمديه
ص١٤٢