بهتر و تمايلات او افزايش يافته بود . دستور دادم از نسخههاى قبلى كماكان استفاده برد و به بهبود خود اطمينان داشته باشد .
* * *
* بيمار هفدهم
در تاريخ 11 / 6 / 1333 خانم جوانى به نزدم آمد كه مبتلاء به آپانديسيت شده بود . غذا را به درستى هضم نمىكرد . شكمش نفخ و دلدرد داشت .
سه ماه قبل اقدام به عمل آپانديس نموده بود . پس از عمل ، عوارض و آثار مذكور باقى مانده و باز معذب بود . به همين جهت به سراغ من آمده بود . علت بيمارىاش را از ورم قولون صاعد تشخيص دادم ، زيرا از فشار دست بر روى اين محل متألم مىشد و درد مىكشيد .
حالتى سودائى و عصبانيت زياد داشت . دستوراتى به شرح زير به او دادم :
1 - جوشاندهاى از افسنتين رومى 1 ، ريشه خطمى 5 ، گل پنيرك 2 ، سنبل الطيب 1
2 - خاكشير روزى يك قاشق چايخورى
3 - محلول كتيراى گون 1 ل در يك استكان آب گرم ( سه بار )
بيمار روز چهارم مداوا به نزدم آمد . بهبود بسيار در وضعش پيدا شده بود . بار ديگر داروها تكرار گرديدند و حالش به كلى خوب شد .
يادآورى مىنمايم كه در اينگونه بيماران نسخه مذكور بسيار مفيد و مؤثر مىباشد .
* * *
* بيمار هيجدهم
در تاريخ 3 / 8 / 33 بانو سكينه م . بيست و پنج ساله ، ساكن افراسياب كلاى نور را به مطب آوردند . همراهان بيمار اظهار داشتند چهار ماه قبل ابتدا در تمام اعضاى بدن او خستگى و كوفتگى احساس شد . تصور چائيدن خود را نمود . در همين موقع دردهاى خفيفى هم در مفاصل او بروز كرد . سپس لكههاى زخم در سطح گلو و زبان پديدار گرديد . بعد از آن قلب به