بهتر از اين دستورات نمىدانم . در كتب و مجلات پزشكى بهتر از اينها نديدهام . شما به ديگرى رجوع كنيد . بدينترتيب بيمار را رد كردم . بستگان بيمار به التماس و تضرع افتاده و زياده از حد ناليدند كه آخرين اميد ما اينجاست . داروى فرنگى ديگر اثرى ندارد .
ناچار پذيرفتم و مهلت خواستم . بعد بفكر افتادم كه بعقيده پيشينيان بروز اين بيمارى از " سودا " است و در اينجا " بلغم " نيز افزون گرديده و همين امر موجب صرع در بيمار شده است . چون " سودا " به علت هيجان آنى يك دفعه متوجه مغز گرديده مانند اگزماى حاد و يا ماده نقرس ، پس بايد داروئى داد كه مخرج " بلغم " و دافع " سودا " باشد . از اين رو پس از كاوش بسيار در كتب متعدد قديم يكى از نسخ محمد زكرياى رازى را برگزيدم . اين نسخه عبارت بود از اسطوخودوس ، عاقرقرحا ، بسفايج ، افتيمون شامى و مويز كه بايد سرشته شده روزى 6 مثقال خورده شود .
با پيروى از اين دستور بيمارى تخفيف يافت و تا روز سوم به كلى خوب شد . از داروى مزبور كمتر از يك ماه به قدر يك فندق به بيمار داده شد و ديگر بيمارى عود نكرد . پس از آن مصرف دارو را ترك نمود و به همدان رفت .
بواسطه ثروت زيادى كه به ميراث برده بود ، به عياشى و مشروبخوارى پرداخت .
شب و روز مست بود . بعد از چند ماه بار ديگر حمله مختصرى بروز كرد . دوباره بنزدم آمد با تجويز معجون عارضه بر طرف شده و ديگر بازگشت ننمود .
2 - در تاريخ 25 / 8 / 26 يعنى حدود 14 سال پيش بازرگانى ايرانى در شهر بمبئى دچار تصادف شديد با اتومبيل گرديد كه بناچار پاى شكسته او را قطع كردند . پس از آن به داء الرقص و ماليخوليا مبتلا گشت بهطورىكه پيوسته سر و گردن او همانند پاندول ساعت به سمت جلو و عقب تكان مىخورد . براى درمان به ديگر شهرهاى هندوستان و بالاخره به چين ، ژاپن ، امريكا ، انگلستان ، آلمان ، فرانسه و ايتاليا و هرجا كه متخصص بزرگى در رشته اعصاب بود رفت . ولى نتيجهاى بدست نياورد . جز آنكه تمام هستى و دارائى خود را نيز سر اين كار گذاشت . عاقبت به تهران آمد و در محله " سرقبرآقا " به يارى دوستان در خانه محقرى سكنى گزيد در اين هنگام خواهان آن شد كه به او داروى ايرانى داده شود بلكه از اين راه نتيجهاى بدست آورد . مرا به عيادتش بردند .
بيمارى او را از وجود " سودا " و " بلغم " تشخيص دادم و اين نسخه را كه از خود اينجانب مىباشد برايش نوشتم : اسطوخودوس ، بابونه ، بادرنجوبه و ريشه ايرسا ، كه آنها را جوشانيده و طبق دستور بخورد .
بيمار با پيروى از همين دستور پس از چندى به كلى مداوا گرديد و بهبود يافت . دختر همين بازرگان نيز دچار بيمارى حصبه شده بود كه در اواخر بيمارى ، مانند پدر خود گرفتار
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: عبد الله احمديه
ص٣٢