تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
روز دوم آب خيار چنبر و شيره تخم آن را تنقيه نمودند و نيز تنقيه‌اى از شكر سرخ 12 ل تاجريزى 4 ل ، بنفشه 2 ل ، خاكشير 2 ل ، و اكليل 2 ل داده شد . بجاى خوراك بتدريج آب ترب ، شربت قند و كمى آب ليمو محلول در آب به او مىخورانيدند . رفته‌رفته شكم باز شد و مدفوع همچون لجن مايل به سياهى و متعفن دفع گرديد . روز سوم ، وضع بهتر شد ، ادرار نيز به نسبت افزايش يافت و كم‌كم تا ميزان بيش از يك ليتر در روز رسيد . شكم نيز در اثر تنقيه‌هاى سابق الذكر روزى چند بار عمل مىكرد و گلوله‌هاى مدفوع سخت‌شده‌اى كه مدتها در شكم مانده و باعث مسموميت و درماندگى كليه‌ها گرديده بود دفع مىگرديد . در اين هنگام خاكشير قند داغ هم براى كمك در نرمى مزاج تجويز كردم . بتدريج حال بيمار بهتر و تشنجات بمرور بر طرف شد . اما مقدار آلبومين افزايش يافت و تا به 8 گرم رسيد . علت از تخم كاهو بود كه نمك داشت . سپردم تخم كاهو را بشويند و بعد مورد استفاده قرار دهند . با توجه به پيروى از اين دستور آلبومين رو به كاهش نهاد . مقدار اوره به 11 و وزن مخصوص بول از 1013 هم تجاوز مىكرد . براى تقويت مزاج گاهى سرم گلوكوزه و نيز ويتامين
C
تزريق مىشد . پس از 15 روز حال بيمار رو به بهبودى نهاد . ديگر عوارض اورمى در او چندان مشهود نبود . فقط در اثر خستگى و به درازا كشيدن دوران بيمارى نقاهت داشت . در همين ايام ، چنانچه در ايران رسم است ، دوستان و بستگان به عيادت و احوالپرسى او مىآمدند و دور او تجمع مىكردند و همين بىاحتياطى سرانجام او را مبتلا به گريپ نمود . بيمار بناى تك‌سرفه را گذاشت . رفته‌رفته حال او دگرگون و حالت بهت به او دست داد . عدم توجه پيدا كرد و دچار تب شد . ادرار قرمز و تيره رنگ و مقدار آن كاهش يافت . بيمار ديگر حرف نمىزد مگر به ندرت ، ذات‌الريه نيز پديدار گشت . در آزمايش خون فرمول لوكوسيتر 93 نوتروفيل داشت . در اين زمان پنىسيلين تازه وارد ايران شده بود . هنوز شخصا تجربه‌اى روى آن نكرده بودم از آقاى دكتر غربى كه آگاه به استعمال آن بودند يارى خواستم . چون هنوز جنبه آزمايشهاى اوليه را داشت نتيجه‌اى نبخشيد و متأسفانه بيمار از ذات‌الريه درگذشت . * * * در تاريخ 10 / 2 / 26 آقاى على آل . . . پنجاه و دو ساله كه شغلش دست‌فروشى بود به علت ابتلا به بيمارى سينه به مطب رجوع نمود . از بيمارىهاى پدر و مادر و خانواده چيزى نمىدانست . در كودكى و جوانى چند بار به تب ، نوبه و لرز دچار گرديده بود . در ده سال قبل نيز به سينه‌پهلو مبتلا شده بود . اظهار داشت " در هشت ماه پيش بسرماخوردگى دچار شدم و غذاهاى نامناسب نظير