تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
هر يك يك مثقال همه را در سه پاؤ آب بجوشانند هرگاه سوم حصه بماند صاف كرده با يك پاؤ قند بقوام آورند و اين ادويه سائيده آميزند مغز بادام نشاسته مغز چلغوزه مغز تخم كدوى شيرين هر يك چهار درم رب السوس صمغ عربى هر يك يك درم فلفل دراز كتيرا هر يك يك درم مر مكى يك ماشه خوراك يك مثقال تا دو مثقال

[ معجون سرور ]

معجون سرور جهت سرفه و تقويت آلات تنفس و احشا و تفريح و تنشيط نافع و مبيهى و هاضم و مشهى و موافق اكثر امزجه است

صفت آن

عود قمارى قرنفل خولنجان بهمنين انيسون هر يك يك مثقال زنجبيل كوفته بروغن بادام چرب كرده دو مثقال دارچينى كتيرا نعناع خشك اسارون لسان العصافير روغن بادام هر يك دو مثقال جوزبوا بنفشه هر يك شش مثقال خصية الثعلب بست و دو مثقال شقاقل بست و پنج مثقال اگر مربى باشد بهترست عسل كف گرفته دوشاب زردك هر يك هفتاد و پنج مثقال اگر دوشاب زردك نباشد عسل دو صد و ده مثقال بايد گرفت

[ معجون راح المومنين ]

معجون راح المومنين جهت سعال دموى تنفس و نزله و خفقان نافع و مقوى باه و مشهى و مفرح‌ست و اصلا مضرتى ندارد و بتجربه رسيده

صفت آن

مشك سوده نيم مثقال جوزبوا كتيرا بيخ سوسن هر يك چهار مثقال گاو زبان خصية الثعلب هر يك پنج مثقال تخم گذر نارجيل دارچينى حب صنوبر كبار هر يك ده مثقال شقاقل مصرى بست مثقال ادويه كوفته بيخته پنجاه مثقال پوست خشخاش را جوشانيده صاف كرده و بست و پنج مثقال شيرهء تخم آن را گرفته ثفل آن را بيندازند پس اين هر دو شيره را با عسل و آب سيب شيرين هر يك صد مثقال آب زردك صد و پنجاه مثقال يك جا كرده بقوام آرند و مشك و دواها را داخل كرده معجون سازند

معجون معمول به جهت نفث الدم

صفت آن

مرواريد بسد محرق مغسول تخم خرفه تخم خطمى بيخ انجبار زهرمهرهء خطائى هر يك شش ماشه ياقوت يشب سفيد گل گاو زبان ابريشم مقرض بهمن سفيد بهمن سرخ صندل سفيد زرنب مغز تخم خبازى كتيرا طراثيث شيرين گل سرخ ورق نقره هر يك چار ماشه مرجان پنج ماشه عنبر اشهب مشك خالص هر يك يك ماشه كافور قيصورى نيم ماشه رب انار شيرين رب به شيرين هر يك شش توله نبات يك چند شهد دو چند

ايضا نافع نفث الدم

صفت آن

كشنيز صمغ عربى كتيرا دم الاخوين بسد محرق كهربا طباشير مصطگى هر يك يك درم گل ارمنى گلنار اقاقيا زعفران هر يك نيم درم تخم خشخاش بريان دو درم قند پاؤ آثار خوراك حسب مزاج بشيرهء تخم خرفه

معجون براى شخصى كه سل غير حقيقى و تپ و سوزش اطراف و خفقان داشت فائدهء كلى نموده

صفت آن

مغز تخم كدوى شيرين مغز تخم هندوانه تخم خشخاش تخم كاهوى مقشر مغز تخم خيارين رب السوس خرفهء مقشر كشنيز مقشر هر يك دو درم نشاسته صمغ عربى دانهء هيل طباشير گل سرخ گل نسرين گل گاو زبان گاو زبان زهرمهره سوده صندل سفيد سوده هر يك يك درم زعفران نيم درم كافور ربع درم ورق نقره نيم درم قند سفيد پانزده درم به عرق كادى قوام نموده معجون سازند

[ معجون صندل نافع خفقان حار ]

معجون صندل نافع خفقان حار و مانع قى و صعود ابخره از معده و مراق و رحم و فوائد عجيب و غريب دارد

صفت آن

صندل سفيد در آب شيرين سائيده سى درم آب تمر هندى آب انار دارمى هريك نصف رطل شكر سفيد سه رطل اول شكر را بقوام آورند بعد از آن صندل را از صافى گذرانيده بيندازند كه قريب قوام آيد پس آب تمر هندى و آب انار داخل كرده بقوام معجون آرند و بعد فرود آوردن طباشير چهار درم عود يك درم زعفران يك درم سائيده اضافه نمايند و در ظرف شيشه يا نقره نگاهدارند شربت از دو درم تا چهار درم

معجون طلا كه نهايت مقوى و مفرح‌ست به نسخهء حكيم وارث على خان