[ برسام ]
* برسام مرضى است مشابه سرسام ، زيرا كه سام به معنى ورم است ؛ چنانچه سر متورّم شود ، سرسام خوانند . و پهلو و حجابات متورّم شود ، برسام گويند .
عروض اين مرض ، سبب انهدام طبيعت خواهد بود و حدوثش به واسطهء خلط صفرايى است كه در حجاب ميانهء كبد و معده حادث مىشود ، و بدان علّت حاصل مىگردد ورم ، و مىنامند در عرف اطبّاء آن حجاب را حاجز ؛ و گاه متورّم مىشود حجابى كه ميانهء قلب و معده است و بدان واسطه صعود مىنمايد بخار به سوى قحف از داخل ، و ناميدهاند آن حجاب را مانيخس .
علامتش وسواس و اختلاط عقل وقتى دون وقتى ، و نخس در شراسيف [ است ] ، و لازم دارد هذيان و تب گرم را .
علاجش : آنچه لايق حال اوست اطليه نمايند بر موضع نخس از بابونه و بنفشه و تخم خطمى و دقيق باقلا و بذر كتان با آب گرم . مطبوخ دهند از نيلوفر و بنفشه و تخم خطمى و عنّاب و سپستان و شيرخشت .
و فصد نمايند از رگ باسليق و يا ابطى و يا حجامت ساقين فرمايند به شرط شرط « 30 » .
[ شقاقلوس ]
و نوعى ازين علّت سرسام ، مسمّى به شقاقلوس است ، و او ورمى است كه عارض مىشود در شرايين دماغ از خلط غليظ . و در حقيقت در عرف اطبّاء ، شقاقلوس موت عضو را گويند و غانقرايا مقدّمهء اوست .
[ غانقرايا ]
غانقرايا يعنى فسادى كه اوّلا از خلط عفن به هم رسد و هرگاه به منتهاى فساد رسد - كه حالت اخرى است - نادر مىشود برائت عليل از سرايت آن خلط . چنانچه تا سه روز درك مرگ ننمايد علامت آن است كه طبيعت استيلاء بر مرض يافته و از آن جهت گوى سعادت در ميدان فلاحت تاخته .
علاجش چون علاج سرسام حارّ است در وضع اطليه و غير ذلك .
هامش
( 30 ) . يعنى مشروط بر آنكه حجامت را با تيغ زدن انجام دهند نه به صورت بادكش تنها . شرط اوّل به معنى معمول و معروف شرط ( گرو كردن و وابسته كردن امرى به امرى ديگر ) و شرط دوّم به معنى تيغ و نيشتر زدن حجّام است .