هو الله تعالى
خطى ز آب طلا ، منشى قضا و قدر
نوشته سر در اين كاروانسراى دو در
كه اى ز قافله واماندگان ره پيماى
اگر كنيد بدين كاروانسراى ، گذر
زيك درش چو نسيم صبا درون آييد
برون رويد چه خورشيد از در ديگر
پدر كه جان عزيزش به لب رسيد چه گفت ؟
نصيحت من گوش كن تو جان پسر ؟
به هر ديار كه بر چشم خلق خوار شدى
سبك سفر كن از آنجا ، برو به جاى ديگر
كليهء مقصود از اين نوشتن ، شرح حالت خود
اين بنده است كه به اين ديار افتاده بودم مريض .
اين نوشتم خوانندگان را فايدتى بخشد كه اين روزگار چه قدر غدار است . . .
حرره عباس تفرشى
فوائد الطفية ( فارسى ) — صفحة 1
مساهمون: لطيف قزوينى
ص١