عبارات طبّى عربى منقول از حكماى پيشين مانند بقراط و ابن سرابيون و رازى و ابن سينا و ديگران استناد جسته است .
اين عبارات برگزيده شاهدى بر اين شيوهء نگارشاند :
- و چون اين مختصر در تسميه ، نامزد به فوايد الطفيّه گشته ، لازم آمد لطفى از اذكار لطيفه و ذكرى از اخبار ظريفه در طىّ عبارت اين صحيفه اشارت رود كه موجب شوق و اشتياق اهل ذوق گردد . در مذاق حقير سراپا تقصير ، بيانى به از ذكر مراتب عشق ، و عنوانى بهتر از مواظب بودن بدان مطلب نيست .
عشق آن شعله است چون او برفروخت * آنچه جز معشوق ، باقى را بسوخت
چنانچه بعضى از حكماء صدور كلّ افعال را از شرف عشق ثابت فرموده و بقاى جاويد را در عالم تجرّد اختيار نمودهاند ، و فى الواقع اگر طريقهء عشق - كه شيوهء اهل محبّت است - دامنگير خيال و عنانگير اهل حال نبودى ، نظام عالم و انجام كار بنى آدم درخور مدار استقرار نيافتى .
- تشخيص اين مرض در اصطلاح اطبّاء و تعيين اين علت به بيان ظرفاء ، طرفه گفتهاى است كه مسمّى به سعفه است .
- سرسام مرضى است تباهكار و بىانجام . گاهى به مشاركت دم ، قرانيطس ؛ زمانى به موافقت با بلغم ليثرغس ؛ و اوانى به اشتراك صفرا قرانيطس خالص ؛ و اوقاتى در ادراك و امتزاج با سودا سرسام سوداوى ناميده مىشود ؛ و علامتها اختلاط العقل و الهذيان .
آرى ، برهمزنندهء آرزو و آمال است و شكنندهء زجاجهء مرآت خيال ، زيادكنندهء قوّت لسان و اشتداد آورندهء حدّت بيان و هذيان ، باطل نمايندهء افعال وديعت دماغيّه و عاطلكنندهء شعشعهء چراغ طبيعيّه .
- هرگاه ورم در اوسط دماغ اسباب افتراق شود ، باطل مىشود افعال قوّهء فكريّه به نهجى كه تهبّج بالكلّيه قوّهء متفكّره را بر طرف و نور عقل را منكشف مىسازد ؛ و من جمله مؤخّر دماغ ، محلّ قوّهء متذكّره است .
چنانچه فساد ورم ، سپاه و حشم در مؤخّر دماغ كشد ، فاسد مىشود افعال ذكريّه ؛ ولى اين از جملهء نوادر است زيرا كه قوّهء متذكّره اكثر اوقات فساد از برودت به هم مىرساند و حرارت در او تأثير نمىنمايد . و هرگاه ورم ، اساس اقتباس در كانون حواسّ مذكوره چيند بطلت هذه الافاعيل كلّها أى تشوّش .
- اسنان كه به لفظ فارسيان دندانش خوانند ، درّى است مكنون و گوهرى است بىچون . پاسدارندهء بدن و حراس نمايندهء مزاج از ابتلا و محن است . از خواصّ اوست اصلاح اغذيه جهت صلاحيّت قوهء ازدراد - كه قواى جاذبه و دافعهاند - تا آنكه جذب غذا نمايند و به بدن جهت حفظ جان و تن رسانند . دليل اين مطلب در نزد خردمندان اوضح از آن است كه به بسط مقال ، ملال افزايد و به شرح احوال ، كلال آورد . عطوفت حضرت بارى در خلقت آن عضو شريف چنان عنايت فرموده تا چون عظمى سخت و صلب بود تا از واردات تكسير و تعجين ، منكسر نگردد و از تحميلات تبريد و تسخين ، منحدر نشود .