*
أدوية الحلق
نفوخ سقوط لهات به سبب رطوبت مفرط : نوشادر ، فلفل مساوى بكوبند و دردمند در حلق .
غرغرهء نافع ورم لهات كه به سبب حرارت باشد : جو ، عدس ، ريشهء خطمى ، گلنار ، گل ارمنى جوشانيده غرغره نمايند .
غرغرهء نافع ورم لهات دموى : بعد از فصد و تليين به فلوس خيار چنبر ، غرغره به ربّ توت يا ربّ ريواس با گلاب نافع است . دوغ گاو كه در آن آمله كوفته و ريخته باشند ، مجوّز است .
غرغرهء ورم [ لهات ] بلغمى : بعد از تنقيهء بلغم ، سكنجبين كه با عسل پخته شده و خردل كوفته با طبيخ انجير و مويز با قسط غرغره نمايند .
غرغره در ورم [ لهات ] سوداوى : بعد از تنقيه ، به مطبوخ افتيمون و آبكامه و ربّ توت و عاقرقرحا است .
[ ورم گلو ]
تبصره : ورم گلو
اگر ورم در لوزتين طرفين اندرونى حلق است ، آن ورم را زمرهء عوام درد گلو گويند ، و آنچه عارض مىشود در عضل و يا مرى ، ذبحه است ؛ و آنچه عارض مىشود در عضل حنجره ، خناق « 62 » است . امّا اگر در عضلهء خارج بود اسلم است ، و اگر در عضلهء داخل بود خناق كلبى است و قريب به نجاح نيست .
تدبير : اخراج خون است از قيفال با دفعات كثيره اندكاندك ، چه اين اقطع است و اجذب فضله را ؛ و اگر ورم بعد از فصد باقى ماند ، گشودن رگ زير زبان از ضروريّات است .
غرغرهء رادع در ابتداى خناق : گل سرخ ، صندل سرخ ، فوفل نيم كوب در آب عنب الثعلب يا آب گشنيز تازه جوشانيده ، صاف نموده ، شربت خرنوب در آن حلّ كرده غرغره كنند .
ايضا عدس مقشّر ، گشنيز خشك ، تخم كاسنى ، تخم كاهو جوشانيده ، صاف كرده ، شربت خرنوب بر آن افزوده ، غرغره نمايند .
غرغره منضج و مفتّح : تخم مرو كوفته ، با شير بز ممزوج كرده ، غرغره نمايند .
هامش
( 62 ) . خوانش درست اين واژه - بر خلاف آنچه گاه مىگوييم و مىشنويم - بدون تشديد نون است ، همانند صداع و رعاف و دوار و سبات و ديگر بيمارىهايى كه نامشان بر وزن فعال است .