بهزادى : قريهايست به فاصله 12 كيلومتر به طرف جنوب سراى خواجه مربوط كابل كه ميان 69 درجه و يك دقيقه و 52 ثانيه طول البلد شرقى و 34 درجه و 42 دقيقه و 26 ثانيه عرض البلد شمالى ( قاموس جغرافيايى افغانستان ) .
قريهء بهزادى و سراى بهزادى ( قاموس جغرافيايى افغانستان ) .
خلاصه صدها نام خاندانها و دودمانهاى ايرانى در گسترهء فرهنگى در نقاط مختلف مشغول ادامهء حيات هستند كه ذكر نام و شرح پارهاى از آنها لازم به نظر مىرسد .
آهنگر : بيشتر كوليها كه شغل اصلى ايشان آهنگرى است براى ساختن لوازم آهنى نظير خيش و بيل و كلنگ و داس در دهكدههاى رشتهء البرز در ايام تابستان پراكنده زندگى مىكردند و كوچ مختصرى هم داشتند .
ده بيست سالى است يكجانشين شدهاند و به شهرها روى آوردهاند و صاحب خانه و ملك و زمين شدهاند يا در جوار شهرها دستهجمعى خانههايى ساخته و به نام آهنگران يا آهنگرخيل يا آهنگركلا و آهنگرمحله خواندهاند .
چلهخيل : جزء اول اين كلمه مركب ، معنى ديگرى غير از معانى معمولى دارد . چله به يهوديانى گويند كه اسلام آوردند ولى در باطن يهودى باقى ماندند . پس در اين دهكدهها گروهى از اين قبيل ساكنند .
تالهبانكلا : ده از دهستان لياكلا شهرستان شاهى . احتمال مىرود كه جزء طالبانهاى امروز افغانستان باشند كه اينان نان را به نرخ روز خورده و به صورت طالبان درآوردهاند تا رنگ مذهبى به آن بدهند .
كلاش و كلاشى : كلاش از طوايف ساكن در كافرستان - نورستان افغانستان .
كلاشى : يكى از طوايف كرد كه در جوانرود و ماكوان و زهاب و كرمانشاه و شهرزور زندگى مىكنند .
برگماله : از قديم معروف بود كه در خراسان ايران بزرگ كه امروز قسمتى از آن افغانستان نام دارد گروهى يهودى زندگى مىكردهاند ولى سندى و نوشتهاى در دست نداشتيم كه اين امر را گواهى كند .
رابينو دى برگماله ويس كنسول دولت انگليس در گيلان كه كتب و مقالات متعدد دربارهء گيلان و باقى حاشيهء جنوبى درياى خزر نوشته است مسلما يهودى بوده است و دنبالهء اسم او به برگماله ختم مىشود . از اين رو متوجه مىشويم كه اين دنبالهء نامش انتسابى است ايلى و طايفهگى كه با نام اين طايفه ارتباط پيدا مىكند .
همبستگى و انتساب خاندانها
از الفاظى كه نسبت اولاد و احفاد را به خاندانها و دودمانها مىرساند الفاظ زير است :
زهى : زائى نظير حياتزائى .
زئى : نظير خانزئى .
زاده : كه تا امروز ميان خود ما نيز به كار مىرود .
بر : نظير حسينبر . بر در فارسى تهران نيز به كار مىرود و به معنى گروه و دسته است .
اولادى : نظير عسكر اولادى . بايد تركيبى تركى باشد .