عبد الوحيد سالكدهى
عبد الوحيد فرزند عبد الجليل سالكدهى - از توابع لاهيجان - دانشورى همزمان شاه عباس بود كه در گيلان مىزيست و شايد هم بزرگى از مقامداران دستگاه وزارت ميرزاى عالميان محمد شفيع خراسانى وزير سراسر گيلان بوده است .
از عبد الوحيد اثرى منثور در « شرح دعاء صباح » بهجاى مانده كه زندهياد بهاء الدين املشى آن را شناسائى و خريدارى نمود و اين نسخه شريف به جاى راه يافتن به كتابخانه ملى رشت به شادروان عباس اقبال بخشيده شد و بدين جهت از سرنوشت آن خبرى در دست نيست « 1 » . خدا كند تأثر و تأسف نويسنده در پايان رساله به شرح : « صد حيف ازين قسم كلام عالىمقام كه مانند درّ شهيق از درياى عميق با هزاران صفا و لطف بيرون آمده ، خرمهرهشناسان بازار نادانى به خزف ريزهاش برابر كنند . » مصداق نيافته باشد .
عبد الوحيد در شعر و شاعرى همدستى داشته و چهاردانه زير او راست :
اى ديدن ديدار تو عيد همهكس * در وصف رُخت ، گفتوشنيد همهكس
ببريده طمع ز غير ، سويت نگران * در حشر بود ، چشم اميد همهكس « 2 »
عضد الدولهء ديلمى
ابو شجاع فنا خسرو دومين پادشاه از سلسلهء آل بويه در فارس به سال 324 هجرى قمرى در اصفهان متولد شد و در سال 372 وفات يافت .
وى پسر ركن الدولهء ديلمى بود و بعد از مرگ عماد الدوله جانشين او در فارس شد . فنا خسرو در سال 351 هجرى قمرى از خليفهء عباسى لقب عضد الدوله گرفت . « 1 » 4 سال بعد سپاهى به يارى معز الدولهء ديلمى به عمان فرستاد . پس از وفات معز الدوله در سال 356 هجرى قمرى عمان جزو متصرفات عضد الدوله درآمد .
عضد الدوله در سال 364 هجرى قمرى عز الدوله را در بغداد فروگرفت ، اما به فرمان پدر او را آزاد ساخت و خود به شيراز بازگشت . عضد الدوله پس از مرگ پدر دگربار به جانب عراق لشكر كشيد و عز الدوله را در اهواز در سال 366 هجرى قمرى شكست داد و عز الدوله دستگير و كشته شد .
عضد الدوله در سال 368 به بغداد بازگشت و در اينهنگام ، نهتنها عراق ، بلكه ديار ربيعه ، ديار بكر در تصرف او بود ، و شهرت قدرت او سراسر سرزمينهاى اسلامى را گرفت . « 2 »
از اين مرد نستوه و بزرگزاده ديلمى و كارهايش به خوبى و به تفصيل ياد شده و نيازى به توضيحات كاملترى نيست و اين اندكاشارهاى به فضل و ادب و هنر عضد الدوله است كه خط را به زيبائى تمام مىنوشت و اگرچه استادش در اين هنر ، حسن فصيح برادر ابن مقله بود ولى شاگرد مستعد به زودى در هنر خطنويسى بر استاد پيشى گرفت . در شعر و ادب نيز از روش خاصى پيروى مىكرد ، درگذشتش در شوال سال 372 هجرى قمرى اتفاق افتاد ، علت اين مرگ ، صرع شديد بود ، بنا به وصيت ، وى را كنار حرم مطهر و زير پاى على بن ابيطالب ( ع ) به خاك سپردند .
با تعصبى كه در تشيع داشت ، همهء اديان را محترم شمرده و نسبت به پيروان آنها جنبهء انساندوستى را دقيقا رعايت مىكرد ، اشعار فارسى او در دست نيست ، اين دو بيت تازى به نام او در كتابها نقل شده است :
ليس شرب الراح الا فى المطر * و عناء من جوارى فى السحر
غانيات سالبات للنهى * ناعمات فى تضاعيف الوتر
عميد ديلمى
از مشخصات خانوادگى و حتى گذران عمر و دوران تحصيلات اين شاعر گرانقدر و اديب سخنپرداز آگاهى نداريم ، لقب او را هم به دوگونه فخر الدوله و فخر الملك ضبط كردهاند اما در تخلص وى ترديد نيست ، او مردى فاضل و دانشور از ديلمان است كه ترك ياروديار گفته و به هندوستان رفت و در دستگاه سلطان محمد يمين ، صاحب پايگاهى بود و به عزت مىزيست .
زايش وى 738 هجرى قمرى و درگذشت او 792 هجرى قمرى ثبت شده است ولى دانسته نيست كه گورش در كجا است و مرگش در چه محلى اتفاق افتاد فقط بايد پذيرفت كه شاعر به عمر كوتاه پنجاه و چهارسالهاش توانست قدرت سخنورى و احساس عالى و شناخت درست خود را نشان دهد ، ترانه زير از اوست :
روى تو ، پيرايه صحن چمن * موى تو ، سرمايه مشك ختن
بسته گيسوى تو صد دين و دل * خسته بادام تو صد جان و تن
طره طرار تو عاشق فريب * غمزه خونخوار تو لشكرشكن
فتنه رفتار تو كبك درى * واله بالاى تو سرو چمن
درگه خنده ، لب لعلت شكست * رونق بى جا ده و درّ عدن
زلف تو ، بر روى تو ، گويى كه هست * سنبل تر ، خم زده بر نسترن
نرگس جادوى تو هنگام ناز * آفت جان و دل مجروح من
بنده خاك در تو شد عميد * آتش غم ، در دل و جانش مزن
عندليب
ميرزا على اشرف لاهيجى متخلص به « عندليب » در سال 1270 هجرى
هامش
( 1 ) . گوشههائى از تاريخ گيلان ، بهاء الدين املشى ، به كوشش محمد هادى ميزان ، تهران 1352 ، صفحهء 172 .
( 2 ) . همان كتاب ، صفحهء 173 .
1 . تكملهء تاريخ طبرى ، محمد عبد الملك همدانى ، به كوشش البرت يوسف كنعان ، مطبعهء كاتوليكيه ، بيروت 1961 ميلادى ، صفحهء 183 .
2 . دايرة المعارف فارسى ، زير نظر غلامحسين مصاحب ، شركت سهامى كتابهاى جيبى ، تهران 1356 ، جلد 2 ، صفحهء 1740 .