اطروش بر نواحى اشكور و ديلمان و طبرستان حكومت مىكرد .
برحسب دعوت اين امير اشكورى ناصر الكبير به اشكور و ديلمان عزيمت كرده دعوت خويش را در جهت گرويدن مردم آن نواحى به مذهب زيديه آغاز نمود . ناصر الكبير در مدت اقامت 14 سالهء خود در آن نواحى با برخوردارى از حمايت امير كاكى اشكورى توانست به قدرت برسد و اين قدرت تا بدانجا فزونى يافت كه خود امير كاكى در زمرهء فرماندهان سپاه ناصر قرار گرفت .
امير كاكى اشكورى در جنگ با امير احمد بن اسماعيل سامانى به سال 287 يا 289 شكست يافت و به اتفاق امير فيروزان اشكورى به قتل رسيد . « 1 »
امير محمد رانكوهى
امير محمد رانكوهى از خاندان حكومتگر ناصروند و فرزند امير پهلوان از سلالهء فيلواكوش و از امراى بزرگ و مقتدر قرن هشتم هجرى قمرى است .
امير محمد مردى بسيار ثروتمند بوده و بر اين اساس دربار او داراى شكوه و تشريفات خاصى بوده است . امير محمد در سال 706 هجرى قمرى به محض اطلاع از نيت سپاهيان مغول ، پيكى را به سرعت نزد خان مغول فرستاده و اظهار اطاعت نمود ، ليكن به تحريك يكى از نزديكان امير محمد رانكوهى به نام محمد تقى ( در تواريخ نام اين شخص « مامتيقى » و گاهى به غلط با حرف « غ » « مامتيغى » نوشته شده است ) گفته بود اموال امير محمد رانكوهى از حد شمار بيرون است و دستيابى به آن گنجينه و ثروت هنگفت مىتواند در پيشبرد اهداف مغولان مؤثر باشد . امراى مغول اطاعت امير محمد رانكوهى را نپذيرفتند و امير ناچار به مقابله با آنان برخاست . او در نبردى مغولان را شكست داد و سردار مغولى به نام « طغاى تيمور » در اين جنگ كشته شد . « 1 » امير محمد رانكوهى پس از اين پيروزى پيكى را به همراه هداياى بسيار به نزد خان مغول فرستاد و در نامهاى خطاب به خان مغول نوشت اميران مغول او را به اين جنگ ناخواسته وادار نمودند ، سلطان مغول پس از دريافت نامه و هدايا پوزشخواهى امير را پذيرفت .
امير محمد رانكوهى در سنين كهولت دست از حكومت رانكوه برداشته و حكومت رانكوه را به پسرش « امير نوپاشا » تفويض نمود و خود در ده « چهارده » « 2 » از قراى رانكوه اقامت گزيد .
سيد على كيا كه از دست امير نوپاشا پسر امير محمد شكست خورده و به مازندران گريخته بود پس از چندى از راه كوهپايه خود را به روستاى چهارده رسانيده ، امير محمد رانكوهى را مقتول گردانيد .
امين الاطباء ، احمد
ميرزا احمد رشتى مشهور به امين الاطباء متخلص به امين از اطباى حاذق و مسيحا نفس عصر خود بود و به همين علت نيز ناصر الدين شاه قاجار او را طبيب خاصهء خود نمود و در همهجا امين الاطباء به همراه ناصر الدين شاه بود .
ميرزا احمد شعر استادانه و نيكو مىسرود ، اين دو بيت از چكامهء بلند 97 بيتى اوست :
خسرو خاور ، چو از برج حمل شد آشكار * تن به زيور زيب داد و سر به تاج زرنگار
تاجوتخت سلطنت بستد ، ز اسفندار شه * تكيه زد بر تخت و گاه شهريارى شاهوار
اميناى رودسرى
اميناى رودسرى ، شاعرى عارف و آزادهاى به اصول علم تصوف واقف از اهالى رودسر بود ، « در نظم و نثر قدرت داشته » و بااينكه مدتها در خدمت « ميرزا صالح برادرزاده اسكندر بيك منشى ، وزير لاهيجان » سمت منشىگرى داشت و « بعد از آنهم به خدمت مرحوم ساروتقى . . . » بوده است بازهم آگاهى چندانى از او نداريم و گمنام مانده است . غزل شيواى زير را كه شوروحالى مىبخشد و نشئه سيروسلوك به جان مىريزد ، از اميناى دقاق دانستهاند ولى :
آخوند ملا محمد امين و اصل تخلص گفت « من خود از امينا شنيدهام . . . » « 1 » و خود ميرزا محمد طاهر نصرآبادى نيز در تذكرهاش در احوال اميناى دقاق نه اشارهاى به اين غزل دارد و نه بيتى از آن را بعنوان نمودار فكرى دقاق آورده است و اين خود گواه صحت انتساب غزل زير به اميناى رودسرى است :
خاكسارى طور و ما موسى ، عصا افتادگى * وحى ما خاموشى و معراج ما افتادگى
حاصل افتادگى از سرو پرسيديم ، گفت * ابتدا گردن فرازى ، انتها افتادگى
كعبه از ما درگذشت ، از شوق استقبال ما * حبّذا بىدستوپايى مرحبا افتادگى
هركجا گم گشت ره گفتيم يا آوارگى * هركجا لغزيد پا گفتيم يا افتادگى « 2 »
انوار لاهيجى
محمد انوار لاهيجى بنا به معمول زمان در سال 1112 هجرى قمرى و يا چند سال پيش ازين تاريخ به هندوستان مهاجرت نمود و به ملازمت شاهزاده محمد معز الدين جهاندار پادشاه رسيد و گويا به هنگامىكه جهت انجام امر مهم دولتى به شهر تته رفته بود خلعتپوش بقا گرديد . انوار را طبعى سليم و احساسى قوى بود .
هامش
( 1 ) . ولايات دار المرز ايران ، گيلان ، ه . ل . رابينو ، ترجمهء جعفر خمامىزاده ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1350 ، صفحهء 455 .
1 . تاريخ گيلان و ديلمستان ، سيد ظهير الدين مرعشى ، به كوشش دكتر منوچهر ستوده ، انتشارات اطلاعات ، تهران 1364 .
2 . ولايات دار المرز ايران ، گيلان ، ه . ل . رابينو ، ترجمهء جعفر خمامىزاده ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1350 ، صفحهء 465 .
1 . تذكرهء نصرآبادى ، ميرزا محمد طاهر نصرآبادى ، به كوشش وحيد دستگردى ، كتابفروشى فروغى ، تهران 1361 ، صفحهء 380 .
2 . همان كتاب ، همان صفحه .