جنگنامهء حضرت محمد :
جنگنامهء زقوم شاه ( - هف 1 / 307 ) .
جنگنامهء خامس آل عبا .
گويا از شعاع .
سرودهء 1170 ق . به گواهى دو بيتى كه در پايان آن آمده :
خدايا اگر هست تاب قبول * - عطا كن جنانش شعاع وصول
- شعاعش به عرش الهى رسد * - ز مه پرتوش تا به ماهى رسد .
رويداد كربلا در قالب مثنوى در بحر متقارب ، در 2000 « بيت » .
آغاز :
به نام خداوند بسيار بخش * - خردبخش دين بخش ديناربخش
- همه كار دنيا و دين كردگار * - از اين هر سه نعمت نمود آشكار .
نسخهها 4 / 2748 ( 1 نسخه ) ؛ برگل 2 / 941 ؛ مجلس 8 / 55 ش 2342 .
جنگنامهء خيبر :
جنگ خيبر . ترابى ، مهدى .
حماسهء دينى .
كشمير يونيورستى 68 ( - جنگ خيبر ، غزاى فتح خيبر ) .
جنگنامهء زقوم شاه -
جنگنامهء محمد مصطفى .
جنگنامهء زقوم شاه .
ترجمهء پشتويى آن ( - بالا ) از ابراهيم .
ترجمهها 357 .
جنگنامهء شاه مردان على .
ن . ( يكى نيستند ) - بخش داستانها 1 / 307 .
بيفزاييد : مشترك 6 / 1373 داستان « شاه مردان على » ، همانجا 6 / 1172 « جنگنامهء على باسهل دختر پادشاه فضل » كه نادرست نام « مسهل » آمده است ؛ برگل 2 / 1024 ( 9 نسخه ) « جنگنامهء شاه مردان على » يا « قصهء شير مردان على مرتضى » .
يزد ، شيروانى 5 / 1629 به نثر ؛ ايوانف 331 « جنگنامهء على مرتضى » ، 911 « جنگنامهء على » ، 1739 جنگ باسهل .
جنگنامهء على و ابو جهل .
عباد اللّه نسب شيخ محمد از تالقان . حماسهء دينى منظوم ، به روش سنى . آغاز :
به نام خداوند پروردگار * - كريم خطابخش آمرزگار .
نشريه 8 / 6 .
جنگنامهء محمد امين .
رام چند ( سرودهء 1083 / 2 - 1673 م ) . در پايان آن آمده است :
ز تاريخ سنه چو پرسى ز من * - ثمانين و سه ، الف بود سن
- ز ماه محرم بروز نخست * - به باغ جنان چو گل تازه رست
- به من گفت هاتف كه اى « رام چند » * - تو اين قصه را نظم كن دلپسند .
آغاز :
زهى قدرت پاك پروردگار * - كه در كن فكن كرد جهان آشكار
- سما تا سمك اين همه خشك و تر * - به يك طرفة العين شد جلوهگر .
مشترك 7 / 925 ( 1 نسخه ) .
جنگنامهء محمد حنفيه . شيخ سعدى ( ؟ ) مشترك 10 / 311 ( نامش ) ؛
خضر نوشاهى 390 .
جنگنامهء محمد حنفيه . طرطوسى ،
ابو طاهر على .
مشترك 6 / 944 « ابو مسلمنامهء » او .
عباسى 1 / 774 .
جنگنامهء محمد حنفيه - جنگنامهء امير المؤمنين .
جنگنامهء محمد مصطفى :
جنگنامهء زقوم شاه . ن . ( نيز - هف 1 / 307 ، 308 ) . حماسهى دينىست . يكى نيستند . يكى از آنها : روزى پيامبر ( ص ) و ياران وى نشسته بودند كه جبرائيل بيامد . سلام گفت و ، كه پادشاهى است و حصارى