فرهنگستان ، الفبايى 1 / 627 . - زبان مرغان .
* داستان زبرجد نگارشبه .
با نامهاى ، طهماسب شاه ، غضنفر فولاد جنگ . ن .
نشريه 11 - 12 / 36 .
* داستان زدن زن قاضى را .
ن .
تهران ، ملى 6 / 861 « حكايت . . . » .
* داستان زرگر .
ن .
خاورشناسى ، داستان 85 « حكايت . . . » - پس از اين .
* داستان زرگر و نجّار .
و مصاحبت ايشان ، و آشنايى چندساله را بر طرف كردن زرگر ، و مكر نمودن نجار . ن .
نسخهها 5 / 3667 ، ( 3697 ) ؛ آستان قدس 7 / 74 در « جامع الحكايات » .
* داستان زقوم شاه
و محمد بن عبد اللّه ص . ن .
صفا 5 / 3 : 1513 داستان حضرت و زقوم پادشاه خيبر و هفت اقليم زمين كه نامهاى به پيامبر نوشته بود ؛ سالتيك ، شدرين 2 / 78 ؛ ازبكستان ، تاشكند 6 / 379 « قصهء زقوم » . آغاز : اما روايان اخبار و ناقلان آثار و محدثان . . . ؛ ازبكستان ، سليمانف 1 / 98 « قصهء . . . » صابر صيقلى .
* داستان زمان خان .
در 4 « مجلس » .
قم ، مسجد اعظم 558 « طريقهء حكومت زمانخان » .
* داستان زنبيلفروش .
كردى . ابو بيان عبد اللّه .
افسانهء عاميانه ، ن .
افشار 2 / 1875 .
* داستان زن بصرى
كه از دست شوهر به قاضى شكايت كرد . ن .
خاورشناسى ، داستان 44 « حكايت . . . » .
* داستان زن دلير .
دلباختن پادشاه به چشمان زن زيبا ، امتناع ورزيدن زن از رفتن به كاخ ، بالاخره كشيدن زن چشمان خود و فرستادن نزد شاه ، تا از او دست بدارد . ن .
مشترك 6 / 1126 ؛ گنج 3 / 1349 .
* داستان زن زرگر و فقيه و قاضى
و محتسب و وكيل خليفه و شحنه . نظر داشتن آنان به زن زرگر و نپذيرفتن زن . و منكر شدن فقيه امانت زرگر را ، و تدبير زن زرگر و رسوا ساختن ايشان را . ن .
مشترك 6 / 1083 ، ( 1126 ) ؛ صفا 5 / 3 :
1532 ؛ خاورشناسى ، داستان 24 « حكايت . . . » ، 45 « حكايت . . . » . - داستان زاهد و زن خوش صورت .
* داستان زن شيعى و شوهرش اخى بكر فارسى سنى .
به روايت شمس الدين محمد . ن .
تهران ، دانشگاه 16 / 417 .
* داستان زن صاحب جمال و زاهد رياكار
- داستان زاهد و زن خوشصورت .
* داستان زن علوى با توانگر مجوسى .
ابن ابى جمهور احسايى ، ترجمه .
مجلس 17 / 372 .
* داستان زن گلفروش -
زن گلفروش
* داستان زن مرجمك نام و نظام الملك .
ن .
فيلمها 2 / 263 .
* داستان زنى كه به شوهر بىوفايى كرد
و به بدعهديهاى خود گرفتار گشت . ن .
ملك 5 / 76 « حكايت . . . » .
* داستان زين الاصنام پسر ملك بصره
با دختر ملك جنيان . داستان زين الاصنام است كه پس از مرگ پدر به عيش و نوش پرداخته ، ملك را